گاهى ماهيتى را تصور مىكنيم و در آن حال از هستى يا نيستى آن غفلت داريم . پس وجود ، عين ماهيت يا جزء ماهيت نيست .
اينكه لازمهء ذاتى بودن يك شىء براى يك شىء ، توأم بودن تصور آن دو است ، و هم اينكه تصور ماهيات از تصور هستى و نيستى آنها قابل انفكاك است احتياجى به توضيح ندارد .
2 . اگر وجود مغاير ماهيت نباشد ، يا عين ماهيت است و يا جزء ماهيت . اگر وجود عين ماهيت باشد ، لازم مىآيد همهء ماهيات يكى باشند ، زيرا مفهوم وجود چنان كه قبلًا گفتيم مفهوم واحد است ، و اگر اين مفهوم واحد عين مفهوم همهء ماهيات باشد لازم مىآيد همهء ماهيات يك مفهوم داشته باشند . مثلًا فرض اين است كه مفهوم وجود مساوى است با مفهوم انسان و هم مساوى است با مفهوم درخت و مفهوم عدد و مفهوم خط و . . . ؛ پس مفهوم انسان و درخت و عدد و خط و . . . مساوى يكديگر يعنى عين يكديگرند . و اگر وجود جزء ماهيت باشد مستلزم تسلسل است ، زيرا اگر وجود جزء ماهيت باشد لازم مىآيد ماهيت موجود باشد و لازم مىآيد جزء ديگر ماهيت نيز موجود باشد و لازم مىآيد كه وجود ، جزء آن جزء نيز باشد و چون آن جزء نيز موجود است لازم مىآيد كه وجود ، جزء آن نيز باشد و همين طور الى غير النهايه « 1 » .
هامش
( 1 ) . اين قسمت از برهان قابل مناقشه است . بعداً آنجا كه از احكام سلبيّهء وجود بحث مىكنيم اين مطلب را توضيح خواهيم داد .