به برخى موجودات كه تصادفاً مانند كرمهايى كه در يك لش مرده پيدا مىشوند پيدا شدهاند و آن كرمها همانهاست كه به نام « حيوان » و از آن جمله « انسان » خوانده مىشوند ؟ آيا اين اندام در مجموع خود هدفى را تعقيب مىكند و به سوى كمال و حقيقتى روان است يا موجودى است بى هدف و بى مقصد ؟ آيا پيدايش و زوال اعضا تصادفى است يا قانون علّيت بر آن حكمفرماست و هيچ پديدهاى بدون علت نيست و هر معلول خاص از علت خاص پديد مىآيد ؟ آيا نظام حاكم بر اين اندام ، نظامى قطعى و لا يتخلّف است يا هيچ ضرورت و قطعيتى بر آن حاكم نيست ؟ آيا ترتيب و تقدم و تأخر اعضاى اين اندام ، واقعى و حقيقى است يا نه ؟ مجموع جهازات كلى اين اندام چند تاست ؟ و امثال اينها .
آن قسمت از مطالعات ما كه مربوط مىشود به عضو شناسى جهان هستى ، « علم » است و آن قسمت از مطالعات كه مربوط مىشود به اندام شناسى جهان ، « فلسفه » است .
پس مىبينيم كه يك « تيپ » خاص از مسائل است كه با مسائل هيچ علمى از علوم جهان كه دربارهء يك موجود خاص تحقيق مىكند شباهت ندارد ولى خودشان تيپ خاصى را تشكيل مىدهند . وقتى كه دربارهء اين تيپ مسائل از نظر شناسايى « اجزاء العلوم » مطالعه مىكنيم و مىخواهيم بفهميم از نظر فنى ، مسائل « اين تيپى » از عوارض چه موضوعى به شمار مىروند ، مىبينيم از عوارض « موجود بما هو موجود » است و البته توضيح و تشريح اين مطلب در كتب مبسوط فلسفى بايد صورت گيرد و از عهدهء اين درس خارج است .
علاوه بر مسائل بالا ، هر گاه ما [ بخواهيم ] دربارهء ماهيت اشياء بحث كنيم كه مثلًا ماهيت و چيستى و تعريف واقعى « جسم » يا « انسان » چيست ؟ يا هرگاه بخواهيم دربارهء وجود و هستى اشياء بحث كنيم ، مثلًا آيا دايرهء حقيقى يا خط حقيقى موجود است يا نه ؟ باز به همين فن مربوط مىشود ، زيرا بحث دربارهء اين امور نيز بحث دربارهء عوارض موجود بما هو موجود است ؛ يعنى به اصطلاح ، ماهيات از عوارض و احكام موجود بما هو موجود مىباشند . اين بحث نيز دامنهء دراز دارد و از حدود اين درس خارج است . در كتب مبسوط فلسفى دربارهء آن بحث شده است .
نتيجهء بحث اين شد كه اگر كسى از ما بپرسد كه « فلسفه چيست ؟ » ما قبل از آن كه به پرسش او پاسخ دهيم مىگوييم اين لغت در عرف هر گروهى اصطلاح خاص
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 132
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٣٢