تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠

فلسفهء حقيقى يا علم اعلى

از نظر اين فلاسفه ، در ميان بخشهاى متعدد فلسفه ، يك بخش نسبت به ساير بخشها امتياز خاص دارد و گويى يك سر و گردن از همهء آنها بلندتر است و آن همان است كه به نامهاى « فلسفهء اولى » ، « فلسفهء عليا » ، « علم اعلى » ، « علم كلّى » ، « الهيّات » ، « ما بعد الطبيعه » ( متافيزيك ) خوانده مىشود . امتياز اين علم نسبت به ساير علوم يكى در اين است كه - به عقيدهء قدما - از هر علم ديگر برهانىتر و يقينىتر است ؛ ديگر اين كه بر همهء علوم ديگر رياست و حكومت دارد و در واقع ملكهء علوم است ، زيرا علوم ديگر به او نياز كلى دارند و او نياز كلى به آنها ندارد ؛ سوم اين كه از همهء علوم ديگر كلىتر و عام‌تر است « 1 » . از نظر اين فلاسفه ، فلسفهء حقيقى همين علم است ؛ از اين رو گاهى كلمهء « فلسفه » به خصوص اين علم اطلاق مىشد ، ولى اين اطلاق به ندرت اتفاق مىافتاد . پس ، از نظر قدماى فلاسفه ، لغت « فلسفه » دو معنى داشت : يكى معنى شايع ، كه عبارت بود از مطلق دانش معقول كه شامل همهء علوم غير نقلى بود ؛ ديگر معنى غير شايع ، كه عبارت بود از علم الهى يا فلسفهء اولى كه از شعب سه گانهء فلسفهء نظرى است . بنابر اين اگر فلسفه را به حسب اصطلاح قدما بخواهيم تعريف كنيم و اصطلاح شايع را در نظر بگيريم ، « فلسفه » چون يك لغت عامّ است و به فنّ خاص و علم خاص اطلاق نمىشود ، تعريف خاص هم ندارد . فلسفه به حسب اين اصطلاح شايع يعنى علم غير نقلى ، و فيلسوف شدن يعنى جامع همهء علوم شدن ؛ و به اعتبار همين عموميت مفهوم « فلسفه » بود كه مىگفتند : « فلسفه كمال نفس انسان است هم از جنبهء نظرى و هم از جنبهء عملى » . اما اگر اصطلاح غير شايع را بگيريم و منظورمان از « فلسفه » همان علمى باشد كه قدما آن را « فلسفهء حقيقى » و يا « فلسفهء اولى » و يا « علم اعلى » مىخواندند ، « فلسفه »
هامش
( 1 ) . بيان و اثبات اين سه امتياز از عهدهء اين بحثهاى مختصر خارج است . رجوع شود به سه فصل اول الهيات شفا و اوائل جلد اول اسفار .