تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 918

مساهمون:

ص٩١٨
امامت را هم ما قبول داريم و هم اهل تسنن ولى در شرايطش با همديگر اختلاف داريم ، ما مىگوييم شرط امام اين است كه معصوم و منصوص باشد ، آنها مىگويند نه ، در صورتى كه آن امامتى كه شيعه به آن اعتقاد دارد ، اصلا سنى معتقد به آن نيست . آنچه اهل تسنن به نام امامت معتقدند ، يك شأن دنيايى امامت است كه يكى از شئون آن است ، مثل اينكه در باب نبوت ، يكى از شئون پيغمبر اين بود كه حاكم مسلمين بود ، اما نبوت كه مساوى با حكومت نيست . نبوت خودش يك حقيقتى است كه هزاران مطلب در آن هست . از شئون پيغمبر اين است كه با بودن او مسلمين حاكم ديگرى ندارند و وى حاكم مسلمين هم هست . اهل تسنن مىگويند امامت يعنى حكومت ، و امام يعنى همان حاكم ميان مسلمين ، فردى از افراد مسلمين كه بايد او را براى حكومت انتخاب كنند . آنها بيش از حكومت بالا نرفتند . ولى امامت در شيعه مسأله‌اى است تالىتلو نبوت و بلكه از بعضى از درجات نبوت بالاتر است يعنى انبياى اولو العزم آنهايى هستند كه امام هم مىباشند . خيلى از انبيا اصلا امام نبوده‌اند . انبياى اولو العزم در آخر كار به امامت رسيده‌اند . غرض اينكه وقتى چنين حقيقتى را قبول كرديم ، همانطور كه تا پيغمبر هست صحبت اين نيست كه چه كسى حاكم باشد زيرا او يك جنبهء فوق بشرى دارد ، تا امام هست نيز صحبت كس ديگرى براى حكومت مطرح نيست . وقتى او نيست ( حالا يا اصلا بگوييم موجود نيست و يا بگوييم مثل عصر ما غايب است ) آنگاه صحبت حكومت به ميان مىآيد كه حاكم كيست . ما نبايد مسألهء امامت را با مسألهء حكومت مخلوط كنيم و بعد بگوييم اهل تسنن چه مىگويند و ما چه مىگوييم . اين ، مسألهء ديگرى است . در شيعه امامت پديده و مفهومى است درست نظير نبوت آن هم عاليترين درجات نبوت . بنابراين ما شيعه قائل به امامت هستيم و آنها اصلا قائل نيستند نه اينكه قائل هستند و براى امام شرايط ديگرى قائلند .

امامت در ذرّيّهء ابراهيم ( ع )

آيه‌اى كه مىخواهم بخوانم ، راجع به مفهوم امامت به همين معنى است كه شيعيان مىگويند . شيعه مىگويد از اين آيه استفاده مىشود كه يك حقيقت ديگرى وجود دارد به نام امامت كه نه فقط بعد از پيغمبر اسلام بلكه از زمانى كه پيامبران ظهور