مىدهند . زكات دادن در حال ركوع يك كار عمومى نيست كه بشود آن را به صورت يك اصل كلى ذكر كرد ، بلكه اين مطلب نشان مىدهد كه اشاره به يك واقعهء معين است . هم تصريح نكرده است تصريحى كه تمرد از آن نزد دوست و دشمن تمرد از قرآن شمرده شود ، و هم تفصيح كرده است يعنى طورى بيان نموده كه هر آدم بىغرضى مىفهمد كه در اينجا يك چيزى هست و اشاره به يك قضيهاى است .
« الَّذِينَ . . .
يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ »
( در حال ركوع زكات مىدهند ) يك امر معمولى نيست ، يك قضيهء استثنائى است كه اتفاقا رخ مىدهد . اين قضيه چه بوده است ؟ مىبينيم همه اعم از شيعه و سنى گفتهاند كه اين آيه دربارهء على بن أبي طالب است .
سخن عرفا
آيات ديگرى نيز هست كه تدبّر عميق مطلب را روشن مىكند . اين است كه عرفا از قديم سخنى گفتهاند و البته اين سخن در خود شيعه هست و عرفا آن را خوب بيان كردهاند . مىگويند مسألهء امامت و ولايت باطن شريعت است ، يعنى كسى به اين مطلب مىرسد كه اندكى از قشر عبور كرده باشد و به مغز و لبّ پى برده باشد ، و اساسا مسألهء امامت و ولايت در اسلام يك مسألهء لبّى بوده يعنى افراد عميق آن را درك مىكرده و مىفهميدهاند ، ديگران دعوت شدهاند كه به اين عمق برسند ، حال برخى مىرسند و برخى نمىرسند .
اكنون مىرويم سراغ بعضى آيات ديگر . ما مىخواهيم با استدلالهايى كه شيعيان مىكنند آشنا شويم و منطق آنها را درك كنيم .
امامت در شيعه مفهومى است نظير نبوت
آيهاى است در قرآن كه اين هم جزء همين سلسله آيات است و آيهء عجيبى است . البته اين آيه راجع به شخص امير المؤمنين نيست ، راجع به خود مسألهء امامت است به همان معنايى كه عرض كردم و اكنون اشارتا تكرار مىكنم .
گفتيم كه اين بسيار اشتباه بوده از قديم در ميان متكلمين اسلامى كه مسأله را به اين صورت طرح كردهاند : شرايط امامت چيست ؟ مسأله را طورى فرض كردند كه