تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 824

مساهمون:

ص٨٢٤
روحى . اجزاى مادى ، همين اعضاء و جوارح و سلولهايى است كه ما مىبينيم ، اجزاى روحى هم عبارت است از همان خطورات و خاطراتى كه در ذهن ما مرتب پشت سر هم مىآيند و مىروند . يك آن يك تصور در ذهن ما مىآيد ، صورت پدرمان در ذهنمان مىآيد ، آن ديگر صورت مادرمان در ذهنمان مىآيد ، آن ديگر مسافرتى كه به فلان جا كرده‌ايم در ذهنمان مىآيد ، آن ديگر يك آرزو در ذهنمان مىآيد ، مرتب خيالها پشت سر هم مىآيند و مىروند ، هيچ خطورى عين خطور ديگر نيست ، هيچ خاطره‌اى عين خاطرهء ديگر نيست . شخصيت ما يعنى اين مجموعهء مادى و آن مجموعهء روانى . همين طورى كه مجموعهء بدنى ما تغيير و تبديل پيدا مىكند ، كم و زياد مىشود ، مجموعهء روانى ما هم تغيير و تبديل پيدا مىكند ، كم و زياد مىشود . ما يك شخص واقعى نيستيم . واقعا من آن آدم پنجاه سال پيش نيستم ، از آن آدم پنجاه سال پيش - چون آن يك مجموعه است - يا نود درصدش از بين رفته است يا صد در صدش ، و اگر از زمانى كه مثلا دوساله بوديم ، هفت هشت خاطره‌اى در ذهن ما باشد ، همين قدر از شخص ما باقى مانده است . تازه ما كه آن نيستيم ، ما اين مجموعه هستيم . اگر ما منكر شخصيت به معنى هويت فردى باشيم چندان اشكالى از اين نظر باقى نمىماند . مىگوييم در قيامت وقتى كه يك هيكل و اندامى صد در صد مشابه اين درست شد ( حتى لازم ندارد همين اندامى باشد كه من با آن اندام مرده‌ام ) و يك خاطراتى هم ساخته شد صد در صد مشابه همين خاطرات ، مثل من را كه ايجاد كنند ، من را ايجاد كرده‌اند . ديگر شما چه مىخواهيد ؟ « من » غير از اين چيز ديگرى نيست ، واقعيت ديگرى ندارد . اما اگر اين مطلب را نگوييم و واقعا من را به صورت همان من [ در نظر بگيريم ] ، يعنى من كه الآن نشسته‌ام بايد صد در صد مطمئن باشم كه همين من در قيامت پاداش مىبيند و همين من در قيامت كيفر مىبيند نه شبيه من ، [ در اين صورت ] ما چه چيز را مىتوانيم ملاك شخصيت و تشخص به اين معنا قرار دهيم ؟ آن وقت يك چيزى در ما وجود دارد كه آن ملاك وحدت ماست ، يعنى ما الآن خودمان را يك واحد واقعى درك مىكنيم و همين واحد واقعى مىخواهد در قيامت محشور شود ، آن چيست ؟ من كه نتوانستم پيدا كنم ، حالا اگر آقايان چيزى به نظرشان مىرسد بگويند تا ما روى قضيه بحث كنيم .