تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 823

مساهمون:

ص٨٢٣
وجود داشته باشد همين طورى كه بر حسب ظاهر هم وجود دارد ( 1 ) ، ما در طول عمرمان هر روز هزارها خاطره در ذهنمان مىآيد و جزء شخصيت ما از نظر روانشناسى مىشود ولى دو روز ديگر همه را فراموش مىكنيم ، تمام جزئيات امروز فردا فراموش مىشود ، حتى چيزهايى هم كه در حافظهء ما جايگير مىشود و خيال مىكنيم در حافظه‌مان مانده ، بعد تدريجا فراموش مىشود . بنابراين جنبه‌هاى روحى ما مرتب تغيير و تبديل پيدا مىكند ولى اينها به منزلهء اعراض و عوارضى است كه بر من وارد مىشود و از من گرفته مىشود ولى خود من هيچ وقت محو نمىشود ، خود من هميشه هست و به چيز ديگر هم تبديل نمىشود . روى حساب اينها ، مسألهء بقاى شخصيت به مفهوم هويت فردى [ مطرح است ] كه اگر من در قيامت با همين بدن باشم ، با بدن ديگر باشم ، به هر شكلى باشم ، ديگر صد در صد همان من هستم منتها ممكن است شكل من عوض شده باشد . حتى اگر من را در قيامت به تناسب ملكات روحى من مسخ كنند و اگر من را به صورت حيوانى هم محشور كنند ، باز من هستم كه در آنجا داراى اندام حيوانى هستم ، من من است .

نظريهء مقابل : انسان به منزلهء يك دستگاه

اما اگر مسألهء بقاى روح را مطرح نكنيم ، آن وقت ما از نظر هويت شخصى براى انسان چه مىتوانيم بگوييم ؟ يك وقت ممكن است ما اصلا براى انسان هويت شخصى قائل نشويم ، بگوييم اصلا اينكه مىگوييد « هر انسانى يك شخص است و يك هويت فردى است و غير از شخصيت كه امتيازات آن شخص است ، يك واقعيت واحد فردانه‌اى به نام انسان وجود دارد » چنين چيزى وجود ندارد ، اين يك خيال است و به عبارت ديگر انسان يك واحد اعتبارى است نه يك واحد حقيقى ، چون انسان مجموعا يك دستگاه است مانند هر دستگاه ديگرى . شما دستگاه اتومبيل را در نظر بگيريد . هر دستگاهى يك واحد اعتبارى است ، يعنى ديگر خود دستگاه واقعيتى ندارد بلكه اجزاء واقعيت دارند ، دستگاه يعنى اين چرخ ، اين لوله ، اين پيچ و اين جور چيزها . انسان هم يك دستگاه است منتها دستگاهى كه مجموعه‌اى است از اجزاى مادى و اجزاى
هامش
( 1 ) . در ابتدا خيال مىكنيم [ كه فراموشى وجود دارد ] و الّا از نظر علمى خلاف آن را مىگويند .