آن است كه مبدئش هم روحانى است ، يعنى جسم هيچ ناراحتى نمىبيند مثل آنجايى كه انسان از ناحيهء حس برترى طلبىاش خدشه مىبيند . اگر انسان يك جا تحقير شود روحش درد مىكشد با اينكه قطعا به جسمش هيچ ضربهاى وارد نشده است ، يا اگر كسى عزيزش را از دست بدهد روحش رنج مىكشد بدون اينكه به جسمش ضربهاى وارد شده باشد ، يا اگر به كسى نويدى بدهند و اطلاع پيدا كند كه در آينده به آرزوى بزرگش مىرسد خوشحال مىشود بدون اينكه مثلا غذايى به ذائقهاش رسيده باشد يا دستش چيزى را لمس كرده باشد .
مثال خواب را هم كه ذكر كردند مثالى عالى است . كسانى كه همين حرف را خواستهاند بگويند ، مثال خواب را هم ذكر كردهاند . واقعا ما در عالم رؤيا لذت جسمانى مىبريم بدون اينكه از بيرون تحريكى روى جسم ما شده باشد ، الم جسمانى متحمل مىشويم بدون اينكه از بيرون ضربهاى وارد شده باشد ، يعنى در بيدارى ، از راه روح تنها لذت روحانى و الم روحانى مىبريم ، در عالم خواب به واسطهء اينكه - به قول آنها - روح آزادىاى از بدن پيدا كرده ، همان لذتهاى جسمانى هم از داخل خود روح بر آن وارد مىشود بدون اينكه جسم واسطه باشد . بنابراين از اين نظر اشكالى نيست .
ولى آقاى . . . بايد توجه كنند كه كسانى كه ايراد مىكنند حرفشان اين است ، مىگويند : قرآن نمىگويد ما لذتمان لذت جسمانى و لذت روحانى است بلكه مىخواهد بگويد اين لذت جسمانى و لذت روحانى هم به همين شكلى است كه ما در بيدارى مىبريم . اگر اين طور گفتهاند ، آن وقت سؤال سؤال قرآنى است كه قرآن نه فقط گفته الم جسمانى ، مىگويد ما از همين راه جسم الم جسمانى مىبريم ، به جهت اينكه :
« كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها لِيَذُوقُوا الْعَذابَ »
( 1 ) . پس اصل مطلب شما درست است ولى اينكه آيا آن را با قرآن مىشود تطبيق داد يا نداد محل اشكال است كه خالى از اشكال هم نيست .
مطلب دومى كه فرموديد ، درست است . مىگويند حد اكثر اين است كه قرآن مىگويد بهشت جسمانى ، يعنى تنها روح نيست ، بدنى هم هست ولى چه ضرورتى دارد كه حتما آن بدنى كه در آخرت با روح من متحد است عين اين بدنى باشد كه در
هامش
( 1 ) . نساء / 56 .