تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 790

مساهمون:

ص٧٩٠
اين طور بيان مىكند :
« الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ »
( 1 ) بر دهانهايشان مهر مىزنيم كه به دهانهايشان مىگوييم حرف نزنند ، دستهايشان با ما حرف مىزند . خود همين پاها وجود دارد ولى حرف مىزند و شهادت مىدهد :
« وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ »
. اين امر را به اينكه شهادت به زبان حال و تأويل است نمىشود حمل كرد . قرآن صراحت دارد ، چون مىگويد اينها [ گناهكاران ] به اعضاء اعتراض مىكنند ، اعضاء به آنها جواب مىدهند ، ديگر زبان حال معنا ندارد .
« وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا »
به پوستهاى خودشان مىگويند : شما چرا عليه ما شهادت داديد ؟
« قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ »
( 2 ) خدا كه همه چيز را به سخن آورده ما را به سخن آورده است . حديث مىگويد كه اينجا پوست كنايه از عورت است . قرآن چون تأدّب دارد كه نام اسافل اعضاء را نمىبرد ، در اينجا تعبير به « جلود » كرده است ( 3 ) . آنها مىگويند پس مسألهء قيامت و دنيا صرف مكرر شدن اين نظام نيست . اگر اين نظام مكرر مىشد ، محال بود خاصيت خودش را از دست بدهد . اگر آن نظام عين اين نظام مىبود پيرى و مردن و حتى تكليف و حتى همين جمادات و مردگى و تمام اينها وجود داشت . قرآن مىگويد :
« يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ »
( 4 ) زمين هست و زمين نيست ، زمين غير زمين مىشود ، هم زمين است و هم غير زمين ، مثل اينكه زمين هست ولى يك تغييراتى در اين زمين پيدا مىشود . آن وقت راجع به همين زمين مىگويد :
« وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها »
( 5 ) و زمين به نور پروردگارش نورانى است . مىگويد اين زمين ( كه الآن در ذات خودش يك موجود ظلمانى است كه اگر نور خورشيد به آن نرسد تاريك است ) به نور پروردگارش نورانى است .
هامش
( 1 ) . يس / 65 . ( 2 ) . فصّلت / 21 . ( 3 ) . سؤال : چرا « فروجهم » نمىگويد ، « فروجهم » كه در قرآن هست ؟ جواب : كلمهء « فروج » هم به معنى اصلىاش اين نيست ، آن هم معنى كتابى است . اصل كلمهء « فرج » آن طورى كه از بعضى از لغويين نقل شده اصلا به معناى خود دامن است ، منتها از بس اين كلمه زياد استعمال شده ، ما خيال مىكنيم اسم خاص عورت است ، در صورتى كه مىگويند اسم خاص نيست . من خودم راجع به كلمهء « فروج » در لغت نديدم ولى يك وقتى آقاى نجفى مرعشى در قم - كه حالا از مراجع هستند و ما پيش ايشان شرح لمعه مىخوانديم - اين مطلب را نقل كردند و العهدة عليه . ( 4 ) . ابراهيم / 48 . ( 5 ) . زمر / 69 .