تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 788

مساهمون:

ص٧٨٨

نظريات مختلف دربارهء معاد

همين طور كه عرض كردم بعضى گفته‌اند آن معادى كه با عقل مىشود قبول كرد ، تنها معاد روحانى است و بس ، معاد جسمانى از نظر عقل و علم قابل توجيه نيست . نمىخواهند بگويند محال است ، مىگويند ما راهى براى اثباتش نداريم . همان جملهء معروفى است كه بوعلى سينا روى عقايد و مبانىاى كه خودش راجع به روح ( 1 ) داشته گفته است ، معتقد شده كه انسان كه مىميرد ، تنها روح او ( كه فقط همان عقل اوست ) باقى مىماند و بقيهء قوا همه امور مادى و جسمانى است : خيال قوهء جسمانى است ، حس قوهء جسمانى است ، حافظه قوهء جسمانى است : تمام اين قوا جسمانى است . روح انسان هم سعادت و شقاوت دارد ، هر اندازه حقايق بيشتر و صحيح‌تر و عاليترى را درك كرده باشد و هر اندازه ملكات بيشترى كسب كرده باشد سعادت بيشترى دارد ، و هر اندازه كه در جهل و مخصوصا در جهل مركّب فرو رفته باشد شقاوت و رنج روحى بيشترى دارد . ولى اينها گفته‌اند : اما انبياء مطالب ديگرى در باب معاد گفته‌اند و آن غير از اين است كه ما مىگوييم و ما در آن مسائل فقط متعبد به قول شارع هستيم . يك نظر ديگر نظر محدثين ماست . محدثين ما معتقدند - به قول خودشان - به معاد جسمانى . البته ما هم مىگوييم معاد جسمانى ولى آنها به شكل خاصى تعبير مىكنند . آنها معتقدند هيچ فرقى بين دنيا و آخرت نيست غير از دفعهء دوم بودن ، يعنى همين وضع زندگىاى كه شما امروز داريد مىبينيد ، همين خورشيد در وضعى كه هست ، ماه در وضعى كه هست ، زمين در وضعى كه هست ، همين عالم مجموعا در وضعى كه هست ، همينها بار ديگر با همين نظامات و با همين خصوصيات تكرار مىشود ، فرقش با حالا اين است كه آن دفعهء دوم است و اين دفعهء اول . ما يك‌دفعه الآن وجود داشتيم ، دفعهء ديگر هم بعد وجود پيدا مىكنيم . چون اكثر ، قائل به روح هم بوده‌اند ، گفته‌اند كه چون روح انسان در وقت مردن از بدن جدا مىشود و از طرف ديگر ما داريم كه مرده‌ها از قبرها زنده مىشوند ، پس لا بد معنايش اين است كه روحها به اين بدنها عود مىكنند .
هامش
( 1 ) . يعنى تنها عقل نه ساير قواى روحى . قوهء عاقله را مجرد و قوهء مستقل مىدانسته‌اند .