بسيار كتاب نفيسى است و خيلى عالى است - خوشبختانه از راهى رفتهاند [ كه منجر به اثبات روح شده است ] . نمىخواهم بگويم اين راه را از كسى تقليد كردهاند ، واقعا نشان مىدهد كه خودشان رفتهاند . با اينكه در اينجا ايشان باز مدعى هستند كه من نمىخواهم روح مجرد را اثبات كنم و مىخواهند نفى كنند ، ولى صد در صد اثبات كردهاند و اين نشان مىدهد كه تصور ايشان در باب روح مجرد - كه انكار مىكنند - يك تصورى است مثل نوع تصورى كه بعضى دربارهء خدا دارند و او را نفى مىكنند ، كه آنچه آنها دربارهء خدا فكر كردهاند و نفى مىكنند درست است ولى خداى واقعى را نفى نمىكنند . من فقط يك خلاصهاى عرض مىكنم .
در اين كتاب مثل اينكه اصل فرضيهشان بر اين اساس است كه جهان و پديدههاى جهان و مخصوصا تحولات جهان را تنها با ماده و انرژى نمىشود توجيه كرد ، حتما يك عنصر سومى هم براى توجيه جهان ضرورت دارد . از خود جمادات شروع كردهاند [ و بعد ] نباتات و حيوان و انسان و مخصوصا تكامل در جانداران و خصوصيات انسان ، و در همهء اينها اساس فرضيه اين است كه جهان را تنها با ماده و انرژى نمىشود توجيه كرد . بعد مىگويند در قرآن از يك مطلبى بحث شده است كه قرآن آن را به تعبيرهاى گوناگون و در جاهاى مختلف بيان كرده است ، گاهى آن را با كلمهء « روح » ، گاهى با كلمهء « امر » ، گاهى با كلمهء « كلمة » و گاهى با كلمهء « اراده » بيان كرده است و حتما چنين چيزى هم بايد باشد و اين چيزى كه قرآن گفته بالاترين حرفها در اين زمينه است .
از جمادات شروع مىكنند و ايشان معتقدند كه اين نظام غايىاى كه در عالم جمادات هست ، يك چيز ديگرى بايد در متن اين عالم خلقت دخالت داشته باشد و اين همان است كه قرآن از آن تعبير مىكند :
« وَ أَوْحى فِي كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها »
( 1 ) خدا در هر آسمانى ( 2 ) امر و كارش را به آن وحى كرده يا امرش را به آن ابلاغ كرده است . معلوم مىشود يك چيزى ، يك ارتباط و اتصالى بين اين جهان و عالم ربوبى هست و در عالم ربوبى به همهء اشياء يك چيزى - كه ماهيتش را نمىتوانيم تعريف كنيم - داده شده است كه به موجب آن ، كار خودش را منظم انجام مىدهد . بعد مىگويند در سر هر
هامش
( 1 ) . فصّلت / 12 .
( 2 ) . البته معلوم است كه قرآن مىخواهد در همهء اشياء بگويد .