تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 716

مساهمون:

ص٧١٦
راههاى رضاى خدا برداريد « و انفقوا اموالكم » مالهاى خودتان را در راه خدا انفاق كنيد « و خذوا من اجسادكم فجودوا بها على انفسكم » . اينجا كلمهء روح نيست ، كلمهء نفس است : از تن بگيريد و بر روحها و نفسها ببخشيد و بيفزاييد . اينجا هم يك نوع دوگانگى ميان روح و نفس [ وجود دارد ] : از اين بگيريد و بر آن بيفزاييد . « و لا تبخلوا بها عنها » به روح از جسم بخل نكنيد ، يعنى حساب جسم را نداشته باشيد ، بيشتر حساب روح را داشته باشيد ، از اين بگيريد و بر آن بيفزاييد . سعدى عكس قضيه را به صورت ملامت مىگويد : آنچه از دونان به منّت خواستى * بر تن افزودى و از جان كاستى در خطبهء 213 كه قسمتى از آن ( در اواخر ) عنوان دعا دارد ، مىفرمايد : « اللّهمّ اجعل نفسى اوّل كريمة تنتزعها من كرائمى و اوّل وديعة ترتجعها من ودائع نعمك عندي » . مىخواهد بفرمايد خدايا نعمتهاى بزرگوارى كه به من داده‌اى و عنايت كرده‌اى ، اينها را از من قبل از مردن نگير . اين را به اين تعبير مىگويد : خدايا اولين شىء كريمى كه از من مىخواهى بگيرى ببرى پيش خودت ، همان نفس من باشد ، خدايا نفس مرا اولين شىء بزرگوارى قرار بده كه آن را از من مىگيرى ، يعنى نعمتهايت را از من سلب نكن . اين هم يك تعبير است . همهء اينها به نظر من دلالت دارد ، خصوصا آن سه قسمت اول كه صراحت دارد . ما ديگر وارد اخبار و احاديث در اين زمينه نمىشويم ، چون صحبت يكى و دو تا و ده تا و حتى صد تا [ حديث ] نيست ، همين قدر عرض مىكنيم كه از نظر ما نمىشود ترديد كرد و گفت مسألهء روح به اين شكل ، بعدها كه تمدن اسلامى نضج گرفت و افكار ملتهاى ديگر در ميان مسلمين رواج پيدا كرد [ مطرح شد ] ، و مخصوصا در مسألهء روح مىگويند پس از آنكه فلسفهء يونان در اواخر قرن دوم و بالخصوص در قرن سوم در ميان مسلمين پيدا شد ، فكر روح - به اين معنا كه در انسان يك روحى هست كه بعد از مردن از بدن خارج مىشود و باقى مىماند - پديد آمد ، [ در صورتى كه چنين نيست و در وجود اين
هامش
مىدهند ولى آن قدر نمىدهند كه اين حيوان سنگين شود و پيه در او خيلى پيدا شود . آن حالتى كه حيوان شكمش جمع مىشود و به اصطلاح مىگويند چنگ شد ، يعنى حالت يك چنگ ( ابزار موسيقى ) را پيدا كرد ، اين را حالت « ضمره » براى اسب مىگويند . مىفرمايد خلاصه كم بخوريد به طورى كه شكمهايتان جمع شود .