تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 665

مساهمون:

ص٦٦٥
حقيقتش اين است كه من در بعضى از موارد غير از اينكه بگويم تسليم مقاصد واقعى قرآن هستم راه ديگرى ندارم ، يعنى براى خودم مطلب ( بحث راجع به مسألهء معاد و اين چيزها بود ) آن قدرها مكشوف نيست و حالتى كه براى خودم احساس مىكنم اين است كه بايد تسليم مقاصد قرآن باشم . به هر حال ، ما اول از اينجا وارد شديم ، گفتيم آياتى كه از آن مىتوان ماهيت مرگ را از نظر قرآن استفاده كرد ذكر كنيم ، كه يك سلسله آيات بود كه من قسمت عمده‌اش را در جلسهء پيش براى شما خواندم . در اين جلسه روايتى از امير المؤمنين ( عليه السلام ) نقل مىكنم . بناى ما فعلا بر استناد به روايات نيست ، ولى چون در آن روايت استدلال به آيهء قرآن شده است ، من آن را فقط برايتان مىخوانم . از بحث خودمان هم خارج نشده‌ايم كه بگوييد صحبت در قرآن است نه در روايات ، بلكه چون در اين روايت همان استدلالى كه ما مىخواستيم بكنيم شده است ، آن را خدمتتان عرض مىكنم . گفتيم كه اولا از آيات قرآن به طور كلى ، چه دربارهء سعدا و چه دربارهء اشقيا اينچنين استنباط مىشود كه مردن به طور كلى « توفّى » است . « توفّى » يعنى استيفا كردن ، قبض به صورت كامل كردن ، تحويل كامل گرفتن كه از مادهء « وفى » است و در آيات زيادى از قرآن آمده است :
« اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها »
( 1 ) يا
« قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ »
( 2 ) كه خود اين تعبير ، بيان ماهيت مرگ است : مرگ يعنى تحويل گرفتن و بردن . كلمهء « نفس » هم كه در قرآن آمده است در عربى يعنى خود . وقتى مىخواهند بگويند خود اين چوب ، مىگويند نفس اين چوب . « جاءنى زيد نفسه » يعنى زيد آمد ، خودش آمد ( همان عين خودش نه چيز ديگرى ) . اگر قرآن به آن چيزى كه از انسان گرفته مىشود تعبير « نفس » مىكند ، از آن نظر است كه از نظر قرآن خود واقعى انسان همان است كه گرفته و برده مىشود . غير از اين ، سلسله آيات زيادى داريم كه قرآن بيان مىكند در فاصلهء مردن تا قيامت حياتى باقى است . گاهى دربارهء خصوص سعدا و اتقيا اين مطلب گفته شده است و گاهى دربارهء اشقيا ، مثل آياتى كه در دو جاى قرآن است كه يك جا صريحتر
هامش
( 1 ) . زمر / 42 . ( 2 ) . سجده / 11 .