تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 597

مساهمون:

ص٥٩٧
جواب : من از تذكرى كه آقاى دكتر دادند متشكرم و منظور من اين نبود . من بيان ايشان را صد در صد قبول دارم يعنى قبول داشته‌ام ، اگر هم از عرايض من خلاف آن مفهوم شده من اصلاح مىكنم . منظور من فقط اين بود كه در عصر و زمان پيغمبر و نيز در آثارى كه از قديم باقى مانده ما يك توحيد خالصى پيدا نمىكنيم ، مثلا آثارى كه به نام كتاب آسمانى باقى مانده ، و مسأله اهورامزدا را هم كه عرض كردم نخواستم بگويم كه واقعا در تعليمات اصلى زردشت چنين چيزى بوده ، مقصودم باز همين نارسايى افكار و انديشه‌هاى بشرى در آن زمان بود كه نمىتوانستند خداى مجرد و منزه از زمان و مكان و شكل و صورت را در ذهن خودشان تصور كنند .
فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ
در انديشه بشر آن زمان نبوده . اما بيان ايشان از نظر ما بيان صد در صد درستى است چون در باب پيدايش عقيده توحيد و عقايد بت‌پرستى دو نظر متضاد است : يك نظر اين است كه فكر اولى كه براى بشر پيدا شده است طبيعت‌پرستى بوده و اين طبيعت‌پرستى سير تكاملى پيدا كرده و كم‌كم ارواح‌پرستى آمده و بعد ارواح‌پرستى به تدريج تبديل به واحدپرستى شده است . اغلب ، كسانى كه طرز تفكر ماترياليستى دارند اين طور مىگويند كه به موازات اينكه فكر بشر ترقى كرده يا اقتصاد زندگى بشر ترقى كرده ( حتى يك روابطى هم قائل مىشوند ) ، مثلا وقتى در اجتماع قدرتهاى متعدد حكمفرما بود خدايان متعدد را پرستش مىكردند ، از وقتى كه حكومت واحد در اجتماع پيدا شد و يك قدرت همه اجتماع را اداره مىكرد اين امر سبب شد كه در پرستش هم يك قدرت را پرستش كنند . به هر حال طرز فكر ماترياليستى اغلب اين است كه توحيد بعدها زاييده شده است و هزارها سال بر بشر گذشته است كه فكر خدا [ پديد آمده ] و خداى واحدى كه خالق كل و يگانه موجود لايق پرستش باشد در عالم نبوده و اينها همه بعد پيدا شده است . نقطه مقابل اين نظر همين فكرى است كه آقاى دكتر توضيح دادند كه نه ، بت‌پرستى زاييده خداپرستى است ، يعنى اول خداپرستى در ميان بشر بوده ، بعد انحراف از خداپرستى به صورت بت‌پرستى در آمده است . حتى در اخبار ما به اين صورت ذكر شده كه از امام مىپرسند كه بت‌پرستى از كى پيدا شد ؟ جواب مىدهند ادريس پيغمبر شاگردى داشت به نام اسقلينوس كه مرد حكيمى بود . مردم به او خيلى ارادت مىورزيدند و خيلى او را دوست داشتند . او مرد . در مرگ او مردم فوق العاده متأثر شدند . شيطان براى اينها اين فكر را پيش آورد كه حالا اسقلينوس خودش كه نيست پس مجسمه‌اش را بسازيد و