تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 595

مساهمون:

ص٥٩٥
جمال و كمال همه از آن او بودن و هر چه غير او دارد از او دارد ، اين گونه خدا را وصف كردن كه همان حد اعلاى توصيفى است كه بشر از خدا توانسته است بكند ، چطور انسان مىتواند [ بپذيرد كه اينها از يك مرد امّى است ] ؟ ! تازه اين بيانى كه من كردم بسيار ضعيف است نسبت به آنچه كه حتى خودم مىتوانم در جلسات متعددى بيان كنم تا چه رسد نسبت به آنچه كه قرآن مىخواهد بيان كند . من خودم به فكر خودم ابدا نمىتوانم باور كنم كه يك انسان ، هر اندازه نابغه باشد ، به فكر شخصى خودش بتواند خدا را به اين عظمت توصيف كند . اين جز اينكه يك ريزشى از جاى ديگر و ارائه‌اى از افق ديگر بوده است كه به زبان مقدس او جارى مىشده است چيز ديگرى نيست . شما اغلب اين تفاسير مفسرين را اگر وارد بشويد [ مىبينيد ] به اين آيات كه مىرسند گير مىكنند ، واقعا نمىتوانند بفهمند ، بعد مجبور مىشوند همه اينها را به گونه‌اى تأويل كنند چون ظرف ذهنشان گنجايش ندارد ، آنهايى كه تنها مىتوانسته‌اند يك مفسر ساده باشند . حال چطور يك عالم درس خوانده كه انواعى از درسها را خوانده هنوز عقل و فكرش گنجايش درك چنين مطلبى را ندارد ولى يك مرد امّى درس نخواندهء كتاب نديدهء مدرسه نرفتهء با هيچ عالم ننشسته كه قاعده‌اش اين بود كه اصلا او بيايد خدا را به صورت يك موجود مجسمى مثل اهورامزدا معرفى كند كه سر خدا اين قدر است و پاى خدا اين قدر ، يا به قول فلاماريون كشيشهاى مسيحى هشت قرن بعد از قرآن هنوز مىگفتند فاصله چشم راست خدا تا چشم چپ خدا شش هزار فرسخ راه است ، وقتى خدا را بخواهد به عظمت توصيف كند اين گونه توصيف مىكند . اين نمايش فكر بشر است . آن وقت اين چگونه ممكن است كه يك بشرى از فكر خودش بتواند خدا را آن گونه توصيف كند كه هر موحدى ، هر مقدار عميق باشد ، بالاتر از قرآن نتواند يك كلمه حرف بزند و هر چه كه معرفت خداشناسى بالاتر مىرود خودش را با قرآن متجانس‌تر مىيابد . قسمت ديگرى كه تحت عنوان زيبايى و لطف خواستم ذكر بكنم ، مقايسه مختصرى بود ميان خدا به مفهومى كه فلاسفه به طور كلى مىشناساندند و خدايى كه پيامبران به بشر معرفى كرده‌اند و مخصوصا خدايى كه قرآن معرفى كرده است كه اين خدا - يعنى خداى پيامبران - چقدر زيبا و شايسته دوست داشتن است و به چه صفات جميلى ستايش شده است و خداى فيلسوفان چقدر خشك و چقدر جامد و بىروح است ! و اين خدا مىتواند موضوع ايمان واقع بشود و آن خدا نمىتواند موضوع ايمان
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 595 | مرتضى مطهرى