تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 571

مساهمون:

ص٥٧١
ضعيف اين محيط - كه لااقل اطلاع خيلى ساده‌اى بر خواندن و نوشتن بوده - بىبهره بوده است . اين توجيهى ندارد جز اينكه بگوييم اين گونه انديشه از افقى بالاتر از افق شخصى پيغمبر آمده است يعنى يك شخصيت انسانى و او از آن جهت كه انسانى است مثل همهء انسانها نمىتوانسته چنين باشد . اين جنبه‌هاى معنوى - همانطور كه قبلا عرض كردم - قسمتهاى مختلف است و بعضى از اين قسمتها را بايد ما همين قدر راهنمايى بكنيم و برخى از آقايان كه بهتر از ما مىتوانند بيان كنند بروند مطالعه كنند و بعد در اينجا بيان نمايند . ما آن قسمتهايى را كه تا حدودى فهميده‌ايم و مىتوانيم بيان كنيم عرض مىكنيم .

قرآن و « منطق »

يكى از آنها مسائل مربوط به منطق است . همه مىدانيم كه در دو هزار و سيصد سال پيش منطقى تدوين شد كه آن را « منطق ارسطو » مىنامند و امروز به آن « منطق صورت » مىگويند ، و منطقى بعدها در قرون جديده پيدا شد كه آن را « منطق ماده » مىگويند ، نه منطق مادى ، منطق ماده در مقابل منطق صورت . دانشمندان به اين مطلب پى برده‌اند كه بشر وقتى كه فكر مىكند ، فكر كردن عبارت است از اينكه يك سلسله مواد فكرى در مغز انسان جمع مىشود - حالا ظرف خود فكر ، آن كه ما مىگوييم انديشه ، مغز است يا ماوراى مغز ، هرطور مىخواهد باشد ، فعلا به بحث ما مربوط نيست - موادى در انديشه انسان جمع مىشود ، بعد ذهن روى آن مواد عمل مىكند يعنى آنها را تحليل و تركيب مىكند ، از مجموع آن مواد يك امر جديد استكشاف مىكند . اين را در مسائل رياضى كه در حدود ضعيفش حتى من هم مىتوانم قضاوت كنم و شما آقايان بهتر و بيشتر ، [ مىتوان دريافت ] . مثلا وقتى مىخواهند يك قضيه هندسى را اثبات كنند ، آن نتيجه و مدعا مجهول است بعد مىآيند صغرى و كبرى مىچينند ، مقدماتى كه قبلا به اثبات رسيده يا جزء اصول متعارفه است و از اول فرض كرده‌اند كه صحيح است آنها را مىآورند ، درست مثل يك پدر و مادر كه با يكديگر ازدواج مىكنند و از ازدواج آنها يك بچه پيدا مىشود . اين مقدمات را در ذهن با يكديگر تركيب مىكنند ، مىگويند اين چنين است ، اين چنين است ، پس وقتى كه اين چنين باشد و اين چنين ، آن يكى هم بايد چنين باشد . انسان