تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 570

مساهمون:

ص٥٧٠
بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى
( 1 ) . و هر جاى قرآن را كه در نظر بگيريم [ همين طور است ] . پس اين از ناتوانى و بيچارگى بشر است . بشر نمىتواند معانى بسيار زيبا و عالى و لطيف را با بيانى لطيف ذكر كند جز آنكه جامه‌اى از اين امور حسى بر آن بپوشاند ، همين جامه‌هايى كه مىبينيم چقدر زياد است و بعضى از آنها به يك حد جلفى هم مىرسد . پس براى اين مطلب ، اگر انسان به معانى قرآن و به زبان عربى و فن فصاحت و بلاغت - به طور كلى در همه زبانها - آشنا بشود آن وقت واقعا لطف تعبيرات قرآن را درك مىكند ، احساس مىكند كه اين ، نوع ديگرى از تعبير و بيان است . بعد هم واقعا انسان خودش را تحت نفوذ قرآن مىبيند و مىبيند يك سنخيت خاصى دارد و روح انسان را به سوى خودش مىكشد . اما از جنبهء معنوى . در جنبهء معنوى ، ما بايد قسمتهاى مختلفى را در نظر بگيريم و روى هر قسمتى جداگانه بحث كنيم يعنى اگر ديديم كه يك معانى بسيار بلند و عالى براى اولين بار در قرآن مطرح شده است كه اصلا در تاريخ فكر بشر اين جور بيان معنى سابقه ندارد - نه تنها سابقه ندارد چون خيلى فكرها در دنيا سابقه ندارد و يك كسى اول مىآورد ، بلكه حتى رابطه تسلسلى هم ندارد - [ نشانه آن است كه اين كتاب از افقى بالاتر از افق بشر پديد آمده است ] . فرض كنيد كه آقاى نيوتن يك فرضيه علمى مىآورد . فرضيه او هم سابقه ندارد و او اول كسى است كه گفته ، اما ارتباط تسلسلى دارد يعنى اگر كسى تاريخ علم را مطالعه كند مىبيند بشر در راهى گام برداشته بوده است كه مىرسيده به اينجا كه يك نابغه‌اى پيدا بشود از آن افكار گذشته به اين نتيجه برسد . ولى آنچه كه در قرآن تازه است ابتدا به ساكن است و مخصوصا از جنبه ابتدا به ساكن بودنش خيلى بايد توجه كرد . وقتى در خود قرآن هم دارد كه
فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ
و ضمير « مثله » را به پيغمبر برگردانده‌اند يعنى گفته‌اند از مثل اين پيغمبرى چنين چيزى [ عجيب است ] ، يعنى توجه كنيد كه اين وابسته به يك محيط علمى فكرى نيست كه در دنباله سيرى كه وجود داشته است يك ابتكار تازه‌اى آورده باشد ، محيطى فوق العاده منحط ، محيطى كه بويى از اين نوع انديشه در آنجا وجود نداشته است ، و شخصى كه در همين محيط منحط هم از همان حدود فرهنگ ناقص و
هامش
( 1 ) . بقره / 256 .