تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 532

مساهمون:

ص٥٣٢
تعبير مىكنند . فصاحت و بلاغت را تا حدودى هر كسى در هر زبانى وارد باشد در آن زبان مىشناسد ، كه خودش يك موضوعى است ، يعنى روشنى بيان ، شيرينى بيان ، زيبايى يك بيان ، جذابيت يك بيان . راجع به فصاحت و بلاغت ، علماى فن بحث كرده‌اند كه چه چيزهايى سبب مىشود كه كلام زيبا و فصيح شود ، از نظر اينكه آهنگ لفظ و حروف چگونه بايد باشد و معانى چگونه بايد رديف شده باشند ، و مىگويند قبل از آنكه احتياج به تعريف داشته باشد و ما بخواهيم تعريف كنيم ، هر كسى تا حدودى فصاحت و بلاغت را مىشناسد . مثلا در زبان فارسى سعدى به فصاحت معروف است ، اينكه هر كسى كه با زبان فارسى آشنايى مختصرى دارد در روح خودش يك جذبه‌اى نسبت به آثار سعدى احساس مىكند ، تابع اين نيست كه اول تعريف فصاحت و بلاغت را از زبان ادبا شنيده باشد بعد رفته باشد دنبال آن . مىگويند كه فصاحت از نوع زيبايى است و هيچ زيبايى را مردم به حكم اينكه اول تعريفش را شنيده باشند دنبالش نمىروند . اگر يك صورت زيبا را ديگران جذب مىشوند نه به خاطر اين است كه اول تعريف زيبايى را در مدرسه شنيده‌اند بعد مىروند دنبال آن . اگر زيبايى بصرى باشد چشم كه افتاد ، به سوى آن كشيده مىشود . يا اگر زيبايى سمعى باشد ، مثل آهنگها ، وقتى كه يك آهنگ زيبا را يك گوش مىشنود به حكم غريزه و طبيعت خودش به سوى آن كشيده مىشود . فصاحت هم يك نوع زيبايى در سخن است . وقتى كه انسان يك سخن زيبا را مىشنود خود به خود به سوى آن كشيده مىشود . شعر حافظ نيرويى از زيبايى دارد كه هر كسى كه آن را مىشنود به سوى آن كشيده مىشود : سالها دل طلب جام جم از ما مىكرد * آنچه خود داشت ز بيگانه تمنّا مىكرد گوهرى كز صدف كون و مكان بيرون بود * طلب از گمشدگان لب دريا مىكرد بيدلى در همه احوال خدا با او بود * او نمىديدش و از دور خدايا مىكرد اينها كلامى است كه ما قبل از اينكه بتوانيم توصيف كنيم - و بگوييم زيبايى آن در چه چيزش است - احساس مىكنيم . مىگويند كه زيبايى ممّا يدرك و لا يوصف است ، ادراك مىشود ، توصيف نمىشود . هنوز كسى در دنيا نتوانسته است براى همين زيبايى بصرى فرمول معين كند . تحت فرمول در نمىآيد ، يك احساسى است كه در