تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 525

مساهمون:

ص٥٢٥
ديگر بعد از اين بايد دنبال حل اين مشكلات برود ، دنياى فيزيك ديگر تقريبا دنياى سادهء شناخته شده است . از جمله مدعى بود ( در همين جلسه گفته‌ام ، تكرار مىكنم ) زمانى كه در پاريس تحصيل مىكردم روزى با خانم قديم خودم قرار گذاشته بودم كه با هم برويم سينما ، ساعت 4 بعد از ظهر ، و موعودمان در فلان مترو بود . من چند دقيقه قبل از آن رسيدم ، از پله‌ها رفتم پايين ، در يك لحظه يك مرتبه مثل اينكه روشن شد برايم ، تهران را ديدم ، خانهء برادرم را ديدم در حالى كه جنازهء پدرم را مىآورند بيرون ، مردم هم دارند گريه مىكنند ، افراد را هم ديدم و بعد ديگر تمام شد . بىحال شدم به طورى كه بعد از چند دقيقه زنم كه آمد ، گفت تو چرا رنگت اين قدر پريده ؟ به او نگفتم ، گفتم مثلا مريضم ، و اين را همين طور نگه داشتم ببينم قضيه چه بود ، حقيقتى بود يا نه ؟ و بعد ديدم نامه‌هاى پدرم كه مرتب مىآمد نيامد و بعد ديدم برادرم نامه مىنويسد و چون مىدانستند من ناراحت مىشوم خبر نمىدادند . آخر ، وقتى من اصرار كردم معلوم شد پدرم مرده ، و بعد كيفيت و جزئيات را خواستم ، معلوم شد پدرم وقتى كه مرده در خانهء برادرم بوده و همان لحظه‌اى كه من آن جور يك‌دفعه ديدم كه جنازهء پدرم را مىآورند ، منطبق مىشد با همان وقتى كه جنازهء پدرم را مىآوردند بيرون . اين وجود دارد ، اما چيست ؟ كسى نمىتواند توجيه كند .