تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 494

مساهمون:

ص٤٩٤
رفتم پيش يكى از جوكيها ، او شروع كرد به زبان فارسى با من صحبت كردن و من تعجب كردم . به من گفت « برادرت محمد ( آن وقت من در لاهيجان بودم ) رفته مشهد آخوند شده » ( مىگفت اين براى برادر من و براى خود من بسيار عجيب بود . خودش مىگفت تا وقتى كه ديپلمم را گرفتم اصلا لا مذهب بودم . بعد هم رفته بود در مشهد و به چنگ مردى به نام « گلكار » افتاده بود ، گلكار هم كارهايى نظير هيپنوتيزم داشته و بىدين‌ترش كرده بود ، بعد خود گلكار برگشته بود ديندار شده بود ، محققى هم به تبع او ديندار شده بود و بعد آمده بود معمم هم شده بود كه مىگفت اين براى برادر من فوق العاده عجيب بود كه آخر من كجا و آخوند شدن كجا ! ) . بعد ، از سرگذشتهاى گذشته‌اش به او گفته بود و راجع به آينده‌اش هم چيزهاى فوق العاده عجيب گفته بود . به قدرى به حرفهاى او ايمان داشت كه حد نداشت و فقط يك قضيه دروغ از آب درآمد و آن قضيهء عمرش بود . به برادرم گفته بود تو - مثلا - شصت و هفت سال عمر خواهى كرد . از بس به ساير حرفهايى كه او گفته بود يقين پيدا كرده بود به اين قضيه هم يقين داشت ؛ مىگفت من اگر سرم را زير سنگ بكنند نمىميرم ، بعد از شصت و هفت سال هم هيچ قوه‌اى نمىتواند مرا نگه دارد ، قطعا مىميرم . همين سبب شد كه او مريض مىشد معالجه نمىكرد و به آن سن هم نرسيد و مرد ؛ اين يكى خلاف در آمد . مىخواهم بگويم كه وجود چنين نيروهايى حكايت مىكند از همان اصلى كه ما از آقاى طباطبايى نقل كرديم كه : اگر در بشر ايمان به چيزى پيدا شود ، اگر اراده به چيزى پيدا شود ، خيلى كارهاى خارق العاده مىتواند انجام بدهد ، منتها اينكه شما مىبينيد در حال خواب مصنوعى انسان اين كار را مىكند و در شعور ظاهر نمىكند ، چون شعور ظاهر ما تابع اين قوانين ظاهرى است كه ما مىبينيم . ما با شعور ظاهر نمىتوانيم به چيزى ايمان پيدا كنيم و آن را باور كنيم ، اين است كه نمىكنيم . تا شعور ظاهر هست نمىشود . شعور ظاهر را كه آن القاءكننده از ما مىگيرد هرچه كه القاء كند بدون چون و چرا مىپذيريم يعنى بدون چون و چرا باور و يقين مىكنيم ، چون يقين و باور مىكنيم انجام هم مىدهيم . آن وقت افرادى كه شعور ظاهرشان هم به همان اندازهء شعور باطن به حقيقتى ايمان پيدا كند و معتقد شود و يقين پيدا كند ، ديگر مانع و رادعى [ در مقابل آنها نخواهد بود ] ؛ البته نمىخواهم بگويم هيچ چيزى ، شايد بعضى موانع باشد ولى خيلى از سدهايى را كه پيش روى او وجود دارد مىشكند .