تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 493

مساهمون:

ص٤٩٣
حسن على در نجف بود وارد رياضتهاى زيادى بود و گاهى حرفهايى مىزد كه شايد براى او گفتنش جايز بود ولى براى ما شنيدنش جايز نبود يعنى ما پرهيز داشتيم بشنويم . گاهى مىگفت من در حرم ، فلان آقا ( از اشخاص بزرگ ) را به صورت خوك مىبينم يا به صورت خرس مىبينم . شايد براى او جايز بود بگويد ولى براى ما هتك حرمت يك مؤمن بود . مىگفتند حاج شيخ حسن على يك وقت گفت من پياده تنها از نجف مىآمدم به كربلا ، به دزد برخورد كردم ، تعبيرش اين بود : « در خود پنهان شدم » يعنى در حالى از جلوى آنها عبور كردم كه آنها كه نگاه مىكردند مرا نمىديدند . و افراد ديگرى كه از اين مرد اين جور كارهاى خارق العادهء روحى زياد ديده‌اند فراوان هستند كه اگر كسى بخواهد داستان حاج شيخ حسن على را از افرادى كه الآن هستند و خودشان مشاهده كرده‌اند بشنود به نظر من خودش يك كتاب مىشود . آقاى حافظيان شاگرد ايشان بود . سالها رفت هندوستان . او چيزهاى خارق العاده‌اى از جوكيها نقل مىكرد . آقاى طباطبايى قصّه‌اى از او نقل مىكردند كه خودش گفته بود ما شاهد بوديم ؛ فرنگيها آمده بودند براى امتحان و آزمايش ؛ شخص جوكى را مىخواباندند روى تخته‌اى كه پر از ميخ بود و مثل سوزن آمده بود بيرون ، بعد روى سينهء او يك تختهء ديگر مىگذاشتند و بعد با پتكهاى بزرگ مىكوبيدند روى آن و يك ذرّه و يك سر سوزن به بدن او فرو نمىرفت . غرضم اين جهت است كه چنين قوه‌هاى روحى در وجود بشر هست . چنين نيست كه اين قوهء روحى فقط در همين آدم باشد .

نمونهء ديگر

داستانى را آقاى محققى خودمان كه فوت كرد و در آلمان بود نقل مىكرد و من در جلسهء بزرگى كه درس مىداد شنيدم . سالهاى اولى كه در قم بود مدت موقتى آقاى بروجردى ماهانه‌اى به او مىدادند كه بيايد به طلبه‌ها حساب و هندسه و جغرافى و فيزيك درس بدهد ولى دوام پيدا نكرد . يك روز در آن جلسهء عمومى گفت و بعد هم من شايد مكرر از او قصه‌هاى عجيبى دربارهء برادر خودش شنيدم . مىگفت كه او اسمش سيّاح بود و كشورهاى اروپايى را خيلى گشته بود . در آخرين بار رفت هندوستان و هندوستان براى او از همه جاى دنيا عجيبتر بود و از جمله اين قضيه را نقل مىكرد كه روزى من