تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
مىآوريم ، خدمتى به تو مىكنيم ، بيا باغستانى چنين و چنان در اينجا ايجاد كن ، چنين نفعى به ما برسان تا ما هم به نفع تو ايمان بياوريم . آن كه ايمان نيست ، معامله است ، و لهذا تمام اينها را تحت عنوان
« لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ »
ذكر كرده است نه تحت عنوان « لَنْ نُؤْمِنَ بِكَ » چون در قرآن حساب « يُؤْمِنُ لَه » و
« يُؤْمِنُ بِهِ »
از هم جداست . در جاى ديگر راجع به خود پيغمبر اكرم تعبيرى دارد كه :
« وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ »
( 1 ) . پيغمبر اكرم در عين اينكه استقامت فوق العاده داشت و وقتى كه تصميم مىگرفت هرگز ديگر منصرف نمىشد ، در مسائل جزئى خيلى نرمش نشان مىداد ، هر كسى كه مىآمد يك چيزى مىگفت حرفش را گوش مىكرد و چنان با مهربانى گوش مىكرد كه او راضى بر مىگشت و مىرفت . بعضى خيال مىكردند كه واقعا پيغمبر به حرف همه گوش مىكند
« يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ »
گفتند ما كه رفتيم حرفمان را به پيغمبر گفتيم ، بعد مخالفين ما هم رفتند حرفشان را به پيغمبر گفتند ، حرف ما را گوش مىكند ، حرف آنها را هم گوش مىكند ، اين كه فقط گوش است ، سر تا پا گوش است
« قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ »
بگو ولى گوش خوبى است براى شما
« يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ »
به خدا ايمان دارد و به نفع مؤمنين تصديق مىكند ، نه « يُؤْمِنُ بِالْمُؤْمِنين » ، يعنى اگر چيزى را تصديق مىكند به خاطر مصلحت مؤمنين است ، نه واقعا آن حرف را قبول دارد ، يعنى اگر چيزى را پيغمبر رد نمىكند نه اين است كه آن حرف را قبول دارد و رد نمىكند ، او يك تصديق مىكند ، همان تصديق به نفع شماست . شما خيال كرده‌ايد پيغمبر هر كه هر چه گفت حرفش را قبول مىكند ؟ اينجور نيست . پس « يُؤْمِنُ لَه » با
« يُؤْمِنُ بِهِ »
در قرآن دو مفهوم دارد . آنها هم نگفتند كه « لَنْ نُؤْمِنَ بِكَ » گفتند
« لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ »
خيال كردند پيغمبر آمده و مىخواهد يك بساطى راه بيندازد و احتياج دارد به يك افرادى كه بيايند دورش را بگيرند و لشكر و حامى و مبلّغش باشند ، گفتند اين كار را برايمان بكن تا آن كار را هم ما براى تو بكنيم ، سبحان اللّه
« هَلْ كُنْتُ إِلَّا بَشَراً رَسُولًا »
من يك پيغمبرم ، من آمده‌ام در شما ايمان به خدا و ايمان به خودم ايجاد كنم ، من كه نيامده‌ام اينجا جمعيت و حزب براى خودم درست بكنم . پس
« سُبْحانَ رَبِّي هَلْ كُنْتُ إِلَّا بَشَراً رَسُولًا »
معنايش اين نيست كه پيغمبر كه ديگر كار خارق العاده ندارد ، [ بلكه معنايش اين است كه ] يك پيغمبر كه با كسى معامله ندارد :
« هَلْ كُنْتُ إِلَّا بَشَراً
هامش
( 1 ) . توبه / 61 .