تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
گفته‌ايم - كه آيا اگر ما بخواهيم بر خدا استدلال كنيم حتما بايد به وسيلهء چيز ديگر بر خدا استدلال كنيم ، يا اينكه به وسيلهء چيز ديگرى بر خدا استدلال كردن يك راه استدلال است و مىتوان از خود خدا بر خود خدا استدلال كرد ؟ عده‌اى معتقدند كه راه صدّيقين همان راهى است كه از خود خدا بر خود خدا استدلال مىكنند ، كه ما در تعبيرات مذهبى هم در اين زمينه زياد داريم : « يا مَنْ دَلَّ عَلى ذاتِهِ بِذاتِه » ( 1 ) يا امام حسين مىفرمايد : « أ يكون لغيرك من الظهور ما ليس لك » ( 2 ) آيا غير از تو از تو ظاهرتر است كه من غير تو را دليل بر تو بگيرم ؟ پس عده‌اى معتقدند ( اجمال را مىخواهم اشاره بكنم ) كه آن هم راهى است و اشرف هم هست ( حالا تقرير و بيانش هر چه هست به جاى خود ) . مطلب ديگر اين است : آيا مىتوان از خدا بر چيز ديگر استدلال كرد يا نه ؟ يعنى ما خدا را معلوم قرار بدهيم و يك چيزى را مجهول ، به دليل اينكه خدا هست پس فلان چيز هم بالضروره وجود دارد ، كه آن معلومى كه ما در برهان خودمان اتخاذ مىكنيم خود خدا باشد ، يعنى اگر ما نتوانيم خدايى اثبات بكنيم آن مجهول ما هم مجهول است ولى اگر خدا را اثبات كرديم ، به دليل اينكه خدا هست فلان شىء هم هست يعنى اين يك ضرورتى است كه از وجود خداوند ناشى مىشود ؟ عده‌اى معتقدند كه بله ، اين هم خودش يك طرز استدلال است ، البته نه اينكه بر همهء اشياء بشود از اين راه ، از طريق عقلى استدلال كرد ، ولى مىتوان نظام كلى وجود و كليات وجود را از راه شناختن خداوند كشف كرد . در باب نبوت عامه يك چنين استدلالى است ، نه استدلال از راه متكلمين كه بر خداوند واجب است ، اگر نكند خداوند به تكليف خودش عمل نكرده ، نه ، صحبت ضرورت است نه وجوب و تكليف . خواسته‌اند بگويند چون خدا هست ، در خلقت خلأ وجود ندارد يعنى اگر يك موجودى امكان يك رشد و يك كمال در او باشد و موانعى در كار نباشد ، قابليت از طرف او تمام باشد ، از طرف خداوند آن كمال به او افاضه مىشود . بعد آمده‌اند در باب نوع انسان اينجور گفته‌اند : نوع انسان نيازمند به يك هدايتى هست ماوراى هدايت حس و عقل ، و امكان اين هم كه بشر بتواند اين را از ماوراى خودش ، از عالم ديگر تلقى بكند - كه نامش وحى هست - وجود دارد ، بشر
هامش
( 1 ) . بحار ، ج 87 / ص 339 . ( 2 ) . مفاتيح الجنان ، دعاى عرفه .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 395 | مرتضى مطهرى