تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
مىرود در عالم عقل شكل ديگرى پيدا مىكند ، و بعد ممكن است در ما وراء عقل شكل ديگرى داشته باشد . اشيائى را كه انسان ادراك مىكند ، از طبيعت مىآيد به حس ، از حس مىرود به خيال ، از خيال مىرود به عقل ، از عقل مىرود به ما وراء عقل . يك وقت هست كه از آن طرف مىآيد پايين : همان موجود ما وراء طبيعت و ماده‌اى كه حس باطن انسان در آنجا درك كرده ، وقتى كه تنزل كند بيايد به مرتبهء حس ، براى او به صورت يك فرشته مجسم مىشود و او را مىبيند . پس نزولى كه فرشته مىكند نزول است اما نه نزول در طبيعت كه از كرهء مثلا بالا بيايد در عالم [ طبيعت ] ، حركت هم هست ، واقعا سير هم هست ، اما سيرى است كه از مراتب باطن خود او آمده است ، از باطن خود او آمده تا متمثل شده و به صورت يك امر محسوس در بيرون در آمده است . پس نزول هست ولى نه نزول جسمانى و مادى ، نزول معنوى و باطنى . اين همين حرفى است كه از قديم حكماى الهى گفته‌اند و عده‌اى گفته‌اند اين انكار نبوت است ، انكار وحى است ، چنين است ، چنان است . من هم فعلا نظرى را ذكر مىكنم . اساس اين نظر - همين طور كه عرض كردم - اين دو نكته است : يكى اين كه در انسان يك شعورى ما وراء عقل و حس تشخيص مىدهند كه در بعضى از افراد خيلى قوى است كه آنها پيغمبران هستند و مادون پيغمبران . پايهء ديگر اين نظريه اين است كه [ به ] جهان ما وراء طبيعتى قائل است ، و پايهء سوم آن اين طرز فكر فلسفى روانشناسى است راجع به روح و نفس انسان كه اشياء از مرتبهء طبيعت ترقى مىكنند . « ترقى مىكنند » يعنى هر مرتبه‌اى يك شكلى دارد تا مىرسد به بالا . از بالا وقتى كه بيايد به طرف حس باز همين طور همين شكلها را طى مىكند ، [ همين ] رنگها را پيدا مىكند ، يعنى در هر ظرفى كه قرار مىگيرد يك شكل خاصى دارد ، همانى كه جبرئيل است ، روح القدس است ، روح الامين است ، در آن جهان كه هست يك شكل خاصى دارد ، وضع خاصى دارد ، همو وقتى به اين جهان بيايد به صورت يك بشر متمثل مىشود ، و لهذا پيغمبر فرمود كه من وقتى جبرئيل را به صورت واقعىاش مىديدم هر جا نگاه مىكردم او را مىديدم يعنى آن وقت ديگر براى من به صورت يك موجود مجسمى كه فقط در مقابل من هست و در جاى ديگر نيست نبود ، وقتى او را به صورت واقعىاش مىديدم هر جا را كه نگاه مىكردم او را مىديدم . پس معلوم مىشود او هم صورت واقعى و صورت متمثل‌شدهء اينچنينى دارد . اين سه نظريه كه باز به طور اجمال در باب وحى ذكر كرديم .