تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
سورهء « تبارك الّذى بيده الملك » :
« تَبارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ . الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا »
( 1 ) . خداست آن كسى كه هم مرگ را آفريد و هم زندگى را . اين دو را آفريد براى اينكه شما را بيازمايد كه چه كسى نيك‌عمل‌تر است . در احاديث ما هست كه امام فرمود قرآن نگفت : « لِيَبْلُوَكُمْ ايُّكُمْ اكْثَرُ عَمَلًا » چه كسى بيشتر عمل كند ، فرمود :
« لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا »
يعنى چه كسى عملش صوابتر باشد . آيه اين طور مىفرمايد كه : زندگى و مردن را براى اين خلق كرد كه مقدمه‌اى باشد كه شما به سوى حسن عمل سوق داده شويد ، هر دوى اينها براى حسن عمل لازم است ، هر دو مقدمهء حسن عمل‌اند . نفرمود : « خَلَقَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ ايُّكُمْ احْسَنُ عَمَلًا » شما را زنده كرد و به شما زندگى داد تا به سوى حسن عمل سوق داده شويد ، فرمود : زندگى و مردن را با هم آفريد تا شما به حسن عمل سوق داده شويد ، و همين طور هم هست . اما زندگى شرط حسن عمل است ، تا انسان خلق نشود ، تا اين حيات و آن هم اين حيات انسانى را پيدا نكند ، تا عقل نداشته باشد ، تا اراده نداشته باشد ، حسن عمل معنى ندارد . و اگر مردن هم نبود ، حسن عمل نبود ، يعنى خود همين مردن و اينكه انسان مىداند مىميرد ، يك عامل بزرگى است براى اينكه به سوى حسن عمل سوق داده شود . آيا واقعا اگر انسان مىدانست در اين دنيا مخلّد است و اصلا مردنى در كار نيست ، به سوى حسن عمل مىرفت ؟ البته ممكن است ، شما افراد استثنائى را در نظر نگيريد بگوييد فرضا شخصى مثل على بن أبي طالب پيدا بشود و تشخيصش دربارهء حسن عمل طور ديگرى باشد ، آن فرد استثنائى به جاى خود ، ولى همين بشر كه ما الآن داريم مىبينيم ، مسلّما بيشتر كارهاى بد را كه انجام نمىدهد ، به خاطر همين فكر مردن است و اينكه انسان مىداند مىميرد . اگر انسان بداند كه در هيچ شرايطى در اين دنيا نمىميرد و همين زندگىاش ادامه دارد ، بر شرش صد برابر افزوده مىشود و خيرش شايد به حد صفر برسد . آن عاملى كه انسان را به سوى حسن عمل سوق مىدهد ، بيش از هر چيز ديگرى همين است كه انسان مىداند يك مدت موقتى در اينجا
هامش
( 1 ) . ملك / 1 و 2 .