تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
زمان حياتش هيچ كس قدرت و جرأت مخالفت با او را نداشت و حتى تا انتشار كتاب اصل انواع داروين ، غالب علماى طبيعى به همين نحو فكر مىكردند . در اوايل قرن نوزدهم ، چارلزلايل دانشمند انگليسى كه متخصص در زمين‌شناسى بود ، نظريهء كاتاستروفيسم را رد كرد و ثابت كرد كه آنچنان انقلابات عظيم و ناگهانى كه كوويه از آن نام برده ، در سر گذشت زمين اتفاق نيفتاده بلكه تغييراتى كه در زمين ايجاد شده ، هميشه جزئى ، تدريجى و نامحسوس و طى ميليونها قرن انجام گرفته ، بنابراين دليلى به لحاظ علمى وجود ندارد كه ما معتقد باشيم كه موجودات در هر دوره خلق شده‌اند و بعد بر اثر انقلابات زمين‌شناسى از بين رفته‌اند . در زمان حيات كوويه ، دانشمند مشهور فرانسوى لامارك هم زندگى مىكرد . لامارك كه فرضياتش بعد از خودش مشهورتر شد ، مخالف ثبات انواع بود ولى به علت عدم بضاعت علمى در مقابل كوويه نتوانست مقاومت كند و بخصوص چون فرضيه‌اش ناظر بر تبدّل انواع يا تغيير گونه بود ، به زودى از طرف مقامات كليسا محكوم و مطرود و متروك شد و ملحد خوانده شد . لامارك كه در جلسات گذشته هم خلاصه‌اى از نظرياتش را جناب آقاى مطهرى بيان فرمودند ، عقيده داشت كه موجودات در دورانهاى مختلف زمين‌شناسى ، از موجود سادهء تك سلولى پست دريايى شروع شده و به تدريج تكامل پيدا كرده تا به انسان امروزى رسيده‌اند . كيفيت اين تبديل و تكامل را اين طور شرح مىدهد ، مىگويد : تمام جانوران براى ادامهء حيات و تلاش براى بقاى خودشان اعضايى از بدن خودشان را ناچار بيشتر به كار مىبردند و استعمال مىكردند . آن عضو بر اثر اينكه بيشتر استعمال مىشد ، مايعات بدن و مواد غذايى به سمتش متوجه مىشد و رشد مختصرى بيش از ساير اعضا مىكرد . اين رشد عينا به نسل بعدى انتقال داده مىشد و مجددا تشديد و تقويت مىشد ، به طورى كه پس از طى چندين هزار سال و چندين نسل ممكن بود عضو جديدى براى يك جانور ايجاد بشود و همين طور به عكس ، اعضايى از جانوران كه بنا به مقتضيات و شرايط محيط احتياج به استعمال و به كار بردن نداشت ، تدريجا كوچك و ضعيف مىشد و تحليل مىرفت . اين كوچك شدن و تحليل رفتن در نسلهاى بعدى به ارث منتقل مىشد و تدريجا باز تضعيف مىشد ، به طورى كه پس از يك دوران زمين‌شناسى ( مثلا هزار يا دو هزار سال ) آن عضو غير ضرورى و غير مفيد حذف مىشد . لامارك براى ادعاى خودش دلايل و شواهد بسيارى اقامه مىكند ، مثلا مىگويد فقدان دندان در بالنهاى دريايى و مورچه خوار و پرنده‌هايى كه منقار قوى دارند و از طعمه‌هاى ريز تغذيه مىكنند و در نتيجه احتياج نداشته‌اند دندانشان را به كار ببرند و