تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣

دو فرضيه دربارهء پيدايش انواع

امروز غالبا در كتابهايى كه راجع به « تبدّل انواع » نوشته‌اند ، مسأله را به اين شكل طرح كرده‌اند كه دربارهء پيدايش انواع گوناگون جاندار در دنيا ، دو فرضيه وجود داشته است و بيش از دو فرضيه هم امكان ندارد وجود داشته باشد : يك فرضيه فرضيهء « ثبات انواع » است كه نام آن را گاهى فرضيهء « خلقت » مىگذارند ( يعنى خلقت مساوى است با ثبات انواع ، قائل مىشويم كه انواع ثابتند ، پس مخلوقند ) و نظريهء ديگر نظريهء « تبدّل انواع » . حالا چرا اسم نظريهء « ثبات انواع » را نظريهء « خلقت و آفرينش » مىگذارند ؟ مىگويند براى اينكه اگر انواع ثابت باشند ، ناچار بايد قائل بشويم كه هر نوعى از انواع در يك روز معين و در يك وقت معين ، از عدم يا از يك گل و خاكى به طور ناگهانى به وجود آمده است ، با يك وضع غير عادى و غير طبيعى ( ما وراء الطبيعى ) خلق شده است ، همان طورى كه دربارهء خلقت آدم گفته مىشود ، هر جفتى از جفتهاى حيوانات ، در چند هزار سال و يا چند ميليون سال پيش ، بعد از آنكه اصلا نبود و هيچ سابقه‌اى هم در اين دنياى خاكى نداشت ، يك مرتبه مشيّت الهى اقتضا كرد كه فلان نوع - مثلا نوع گوسفند - به وجود بيايد ، براى اولين بار بدون سابقه‌اى يك جفت گوسفند نر و ماده خلق كرد و از اينجا موضوع پيدايش گوسفند پيدا شد و بعد تناسل كردند تا به امروز . عين اين حرف در اسب و شتر و طيور و در همهء حيوانات مىآيد . اين مسأله به همين شكل ، بسيار مطرح شده است . بعضيها براى اينكه از خداشناسى و اعتقاد به خدا دفاع كنند ، آمده‌اند با نظريهء « تبدّل انواع » مبارزه كرده‌اند ، به دنبال اشكالات آن بوده‌اند كه ثابت كنند انواع ثابتند و ابتداى زمانى دارند . قهرا در نقطهء مقابل هم براى اثبات ماديت ( كه خدايى نيست ) گفته‌اند انواع حتما متبدل شده‌اند ، پس خدايى وجود ندارد . همه مىدانند كه خود داروين - كه يك زيست‌شناس بوده است - شخصا يك آدم مادى نبوده است ، معتقد به خدا و مذهبى بوده و هرگز نخواسته است از نظريات خودش اين استنتاج را كرده باشد كه پس خدايى وجود ندارد . حتى مىگويند در آن دم آخر هم كتاب مقدس را روى سينهء خودش چسبانده بود . ولى از روى جهالت يا هر چيز ديگرى ، طرفداران و