تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦

نظريهء « ثبات انواع بر اساس قدمت انواع »

در اروپا از باب اينكه نظريهء فيلسوفانشان با همين نظريهء عامهء مردم كه با كتاب مقدس تطبيق مىكرد يكى بود ، لذا همين دو نظر بيشتر وجود نداشت ، ولى در واقع يك نظريهء ديگرى هم در دنيا بوده است - اگر چه آن نظريه هم درست نيست و تأييد نمىشود - و آن نظريهء ثبات انواع بر اساس قدمت انواع نه بر اساس حدوث انواع است ، يعنى مىگفتند نوع انسان از نوع ديگرى مشتق نشده است ، ولى اين طور هم نيست كه اين نوع حادث باشد كه در ده هزار سال يا صد هزار سال يا ميليونها سال پيش به طور ناگهانى و بىسابقه پيدا شده ، بلكه اين « نوع » قديم است و قدمت دارد ، يعنى تا بىنهايت كه ما جلو برويم ، نوع انسان وجود داشته ، و همچنين انواع ديگر ، تمام انواعى كه امروز در عالم وجود دارند ، به همين شكلى كه امروز هستند بوده‌اند و هميشه هم بوده‌اند . فيلسوفانى نظير ارسطو و ابن سينا از آن جهت كه فيلسوف بوده‌اند - نه از آن جهت كه متعبد به يك دين و شريعتى بوده‌اند - اساس فكر فلسفى شان بر اين بوده است كه انواع هميشه بوده‌اند .

نظريهء گروهى از حكما دربارهء پيدايش انواع

در كتابهاى منطق مثل حاشيه ملّا عبد اللّه وقتى مىخواستند مثال ذكر كنند دربارهء اينكه افراد يك نوع نامتناهى باشد ، مىگفتند مثل نفوس ناطقه به عقيدهء حكما . به عقيدهء حكما عدد نفوس ناطقه ( نفوس انسانى ) متناهى نيست ، چرا ؟ چون زمان متناهى نيست و در هر زمانى هم انسان بوده است ، پس عدد نفوس ناطقه لا يتناهى است . اين نظريه نظريه‌اى بوده بر اساس طبيعيات و فلكيات قديم ، يك پايهء توحيدى داشته است و يك پايهء طبيعى . پايهء توحيدىاش اين بوده است كه - قبلا هم عرض كردم - آن طبقات از حكما [ انفكاك خلقت از خالق را ] نمىتوانستند قبول كنند و قبول هم نمىكردند ، و نظريهء آنها در اين حدود درست است . از نظر علم الهى مىگفتند كه تا خدا بوده است ، خلقت هم بوده است . چون ذات الهى ازلى است ، فيض و خلقت الهى هم ازلى است . انفكاك خلقت از خالق را به هيچ وجه نمىپذيرفتند و قابل قبول