تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
مىبود ، مىگفتم اين را من ايجاد نكرده‌ام ، من كوچكترم از اينكه او را ايجاد كنم ( يعنى معلول نمىتواند از علت خودش كامل‌الوجودتر باشد و علت نمىتواند از معلول خودش ضعيفتر باشد ) ، اما من تصور ذات نامتناهى را مىكنم . آيا نفس اين تصور ذهنى از من كاملتر است ؟ نه ، تصور شىء غير از حقيقت شىء است ، مثل اين است كه بگوييد من آتش را تصور مىكنم ، بعد ما بخواهيم تمام خواص آتشى را كه در خارج وجود دارد روى اين آتش ذهنى بياوريم ، بگوييم آتش خارجى مثلا مىسوزاند ، پس آتش ذهنى هم مىسوزاند . آتش ذهنى تصور آتش است ، درست است كه تصور آتش رابطه‌اى ماهوى با خود آتش دارد اما عين آتش كه نيست ، اثر آتش در آن ظاهر نيست . بعد يك حرف ديگرى را خودش مىگويد و جواب مىدهد : « و اگر بحث كنند كه آن تصور هم مانند تصور سردى و تاريكى امر عدمى است و ممكن است مخلوق ذهن باشد ، جواب مىگويم چنين نيست ، ذات نامتناهى يعنى كمال مطلق ، و كمال مطلق امر عدمى نيست ( 1 ) . . . من ناقصم و از نقص پى به كمال نمىتوان برد ، بلكه به سبب تصور كمال كه در ذهن من هست به نقص خود برخورده و طالب كمال شده‌ام ، و نيز كمال از تصورات مجعول نيست ، زيرا كه نمىتوانم آن را متبدّل و كم و بيش كنم ( 2 ) . »

سخن كانت در ردّ « برهان وجودى »

اين برهان وجودى در ميان حكماى بعدى اروپا همين طور دنبال شده است . از آن جمله يك حرفى اسپينوزا حكيم معروف آلمانى يهودى الاصل گفته است ولى چون در آن ، حرف خيلى تازه‌اى نيست ، ديگر من معطل آن نمىشوم . لايب‌نيتس يكى از حكماى معروف اروپا ( كه او هم آلمانى است ) همين برهان را باز به شكل ديگرى قبول و تقرير كرده است ، ولى كانت آلمانى آمده و اين برهان را رد كرده است . اين امر نشان مىدهد كه اين برهان ، برهانى نبوده و رد او هم رد بجايى است و ما بجاى اينكه حرف اسپينوزا و لايب‌نيتس را بخوانيم و خودمان را معطل كنيم ، فقط حرف كانت در رد نظريهء آنها را برايتان نقل مىكنيم . كانت گفته است :
هامش
( 1 ) . البته اين تصور ، تصور امر عدمى نيست . ( 2 ) . خود كمال يا تصورش را ؟ !
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 215 | مرتضى مطهرى