تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
استاد : البته خيلى فرق ندارد ، قبول دارم كه توضيح فلسفىاش خيلى فرق ندارد . مىگفتند بسيار خوب ، در سنگ يك طبعى وجود دارد كه آن را به اينجا مىكشاند . پس وقتى كه ما ضربه زير سنگ مىزنيم و سنگ مىرود بالا ، چه چيزى سنگ را مىبرد بالا ؟ مىگفتند اين ضربه كه صلاحيت ندارد ، نيروى دست صلاحيت ندارد كه آن را بالا ببرد ، چون نيروى دست همراه دست است ، نيرو از دست جدا نمىشود برود در سنگ . مىگفتند خاصيت ضربه‌هاى خارجى ( نيروهايى كه از خارج بر اجسام وارد مىشود ) اين است كه ضربهء خارجى بر روى طبيعت شىء اثر مىگذارد ، طبيعتش را آنا دگرگون مىكند و طبيعت دگرگون آن است كه آن را مىبرد بالا . مثل يك آدمى كه طبع اولىاش اين است - تشبيه از من است - كه مثلا عملى را به يك حال عادى انجام مىدهد ، يك كسى او را عصبانى مىكند ، [ در نتيجه ] عملى خلاف رويّهء خودش انجام مىدهد ، بعد هم عصبانيتش تمام مىشود ، يعنى آن حرف زشتى كه به او گفته شده نيست كه اين كار را انجام مىدهد ، اگر اين آدم دستش را بالا برد كوبيد روى ميز و اين ميز را شكست ، آن حرف زشت من نيست كه اين ميز را مىشكند ، [ بلكه ] حرف زشت است كه او را عصبانى كرده و همان قوهء نهفته در اين آدم است كه اين ميز را مىشكند . اين را مىگفتند « حركت قسرى » . يك مطلب ديگر هم كه در كتابهاى قديميها هست [ اين است كه ] مىگفتند اگر جسمى بخواهد در خلأ حركت طبعى بكند ، آيا الى الابد حركت مىكند يا نه ؟ قطعا الى الابد حركت مىكند ، منتها آنها به فضاى نامتناهى قائل نبودند . ولى اگر فرض كنيم يك چيزى بخواهد حركت طبعى بكند و ميدان برايش باز باشد ، [ الى الابد حركت خواهد كرد ] . مسلّم اگر ما سنگى را به طرف زمين رها كنيم ، اين سنگ مىخواهد خودش را به مركز زمين برساند ، اگر به يك فرض خيالى زمين هم بخواهد از آن فرار كند ، آن سنگ تا ابد دنبال زمين مىرود . در اينجا بحثى نيست . حتى بحث مىآمد روى حركتهاى قسرى . اين را هم قبول داشتند كه وقتى ما سنگ را به بالا پرتاب مىكنيم و مقدارى بالا مىرود بعد بر مىگردد [ بازگشت آن علتى دارد ] ، مىگفتند عوائق است كه آن را بر مىگرداند . اگر عوائق كمتر از ميزان حركت طبعى باشد ، روى آن تأثير نمىگذارد [ اما ] روى حركت قسرى اثر مىگذارد ، چون طبيعت را آرامش مىدهد ، طبيعت به حال عادى برمىگردد و كار اولش را انجام مىدهد . حتى بوعلى تصريح مىكند به عين عبارتى كه آخوند در اسفار نقل مىكند ، مىگويد : « لو لا