تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
[ معادل ] يك متر در ثانيه به آن بدهيم ، اين جسم در چنين فضايى با اين سرعت تا ابد حركت خودش را ادامه مىدهد . قضيه‌اى كه براى من مجهول است اين است كه مگر قبل از گاليله غير از اين حرفى بوده است ؟ من گاهى اوقات به اين طور چيزها بر خورد مىكنم و نمىتوانم آن را حل كنم . [ قبلا هم همين را مىگفته‌اند ] منتها طرز تفكر و بيان فرق مىكند . مىگويند ارسطو [ اين طور ] گفته است ، حرف ارسطو را كه نمىدانيم چيست ، شايد هم ارسطو گفته است . قبل از گاليله هم در بين خودمان اين حرفها بوده است . آيا ارسطو در عمرش نديده بود كه وقتى سنگى را به هوا پرتاب مىكنند ، سنگ مىرود بالا ، يا ديده بود ؟ ارسطو كه قائل است حركت به عامل احتياج دارد ، بعد از اينكه ما دست را از زير اين سنگ بر مىداريم در عين حال تا چند ثانيه‌اى بالا مىرود ، در حالى كه سنگ بالا مىرود عامل [ بالا ] برندهء سنگ را چه مىداند ؟ نيرويى كه در دست من است ؟ نيرو كه حالا ديگر نيست ، آن كه لحظهء اول بود ، بعد نيست . گاليله و هر كسى قبل از او براى حركت عامل قائل بودند ، پس وقتى كه سنگ را به هوا پرتاب مىكردند و مقدارى مىرفت بالا ، عامل حركت آن را چه فرض كرده بودند ؟ اين مطلب هم برايشان امر خيلى مسلّمى بوده است كه بايد هر عاملى با معلول خودش همراه باشد ، مىگفتند تفكيك علت از معلول محال است ، يعنى محال است كه يك عاملى وجود نداشته باشد در حالى كه معلولش وجود داشته باشد ، حتما الآن هم كه سنگ مىرود بالا ، يك عاملى هست كه آن را به بالا حركت مىدهد . حالا من خودم جوابش را عرض مىكنم . آنها مىآمدند حركت را تفسير مىكردند به دو نوع حركت : حركت طبعى و حركت قسرى . حركت طبعى را مىگفتند حركتى است كه آن عامل محرك در ذات خود شىء است ( همان چيزى كه به آن مىگفتند « طبيعت » يا « صورت نوعيه » ) ، چيزى جداى از آن نيست ، ضربه‌اى نيست كه از بيرون بخواهند بر آن وارد كنند ، بلكه ميلى است مثل يك عشق درونى كه در خود شىء وجود دارد ، يعنى همان ماده‌اى كه شما مىبينيد ، در ذات خودش مساوى است با يك قوه و نيرو ، قوه هم كه ما مىگوييم يعنى چيزى كه منشأ فعل است . اين را مىگفتند « حركت طبعى » . آنها به قوهء جاذبه قائل نبودند [ و در جواب اين سؤال كه ] سنگ را وقتى ما رها مىكنيم ، چرا مىآيد پايين ؟ مىگفتند در خود سنگ مبدأ ميلى وجود دارد ( مثل عشق ) كه آن را مىكشد و مىآورد پايين . استاد روزبه : البته اين حرف هم با جاذبه خيلى فرق ندارد .