حركت نوع خاصى از حركت است كه شما در فيزيك از آن بحث مىكنيد ، و يكى هم در حركت مطلق يعنى مطلق تغيير به طور كلى است . آن چيزى كه شما مىگوييد « حركت يك امر نسبى است » اين مخصوص حركت مكانى است .
در باب حقيقت مكان كه اصلا مكان چيست ؟ مكان جز وضع و نسبتى كه شىء با محيط خودش دارد چيز ديگرى نيست . وقتى كه شما تمام محيط را ثابت گرفتيد ، اساسا مكان تغيير نكرده است و لهذا اين بحث را داشتند كه مىگفتند يك آدمى در كشتى نشسته است ، تمام محيط كشتى حتى هوايى را كه در داخل كشتى است برايش حفظ مىكنند ، كشتى در دريا حركت مىكند ، يعنى وضع خودش را با آبها تغيير مىدهد ، آيا اين آدم واقعا حركت مىكند يا آدم داخل كشتى ساكن است ؟ مىگفتند او واقعا ساكن است . قدما اسم اين حركت را « حركت بالمجاز » مىگذاشتند يعنى شىء مجازا حركت مىكند .
در مقابل ، البته نظريهء ديگرى هست و آن اينكه قطع نظر از موادى كه عالم را پر كرده است ، عالم خودش يك فضايى دارد ، يعنى الآن يك فضايى وجود دارد كه مجموع اين هوا و اجسام و فلزات و . . . آن را پر كرده است و آن فضا هميشه ثابت و ساكن است .
واقعا الآن فضايى كه من در اينجا نشستهام و فضايى كه شما نشستهايد ، در ذات خودشان ثابت هستند . پس وقتى من حركت مىكنم فضايى را تغيير مىدهم . اگر ما فضا را قبول داشته باشيم و نسبت به آن فضا و اجزاى آن فضا حساب كنيم ، حركت نسبت به آن هميشه مطلق است . وقتى يك جسم حركت مىكند ، محيط مادىاش تغيير نمىكند ، يعنى نسبت به آنها ساكن است ولى نسبت به فضاى واقعىاش متحرك است . البته نظريهاى بوده - خيلى هم قديمى است - كه آيا مكان بعد مجرد است ، يا مكان عبارت است از سطح مقعر جسم محيط بر جسم محاط ، يعنى مكان عبارت است از سطح داخلى هوا كه بر اين جسمى كه اينجا داريم و هوا آن را احاطه كرده ، چسبيده است ؟ خوب ، اگر هوا ساكن باشد پس اين [ جسم ] حركت نكرده است . البته بر اساس اين [ نظريه ] هم حرفهاى ديگرى زده مىشود .
اگر ما حركت را به مفهوم مطلق تغيير در نظر گرفتيم ، هيچ لزومى ندارد كه شىء ديگرى را در نظر بگيريم ، مثل تغييرات كيفى . مگر در تغييرات كيفى لازم است محيط را در نظر بگيريم ؟ ما در تغييرات كيفى ، گذشتهء خود شىء را در نظر مىگيريم . اگر شىء در گذشتهء خودش مثلا داراى يك درجهء خاصى - به قول قدما - از رنگ باشد و در حالت
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 171
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٧١