تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
هم از اينها مىدانستند . مثلا مىگفتند اگر شما يك چيزى مثل فلفل روى زبانتان مىگذاريد و مىسوزاند ، اين [ سوزاندن ] يك خاصيت فيزيكى است نه شيميايى ، آن ذراتى كه فلفل را به وجود آورده ، از نوع ذرات نوك تيز است و اين نوك ذرات است كه به سر زبان اصابت و اعصاب شما را تحريك مىكند ، شما اسم آن را « طعم » مىگذاريد . مىگفتند ذراتى كه آب را تشكيل مىدهد ، همه ذرات مدوّر است ، از اين جهت ليز از كار در آمده است . اين نظريه قرنها متروك ماند ، تا بعد نظريهء ديگرى شبيه اين نظريه پيدا شد ولى البته با اين نظريه خيلى فرق دارد . دو مرتبه آمدند گفتند نه ، جسم از ذراتى تشكيل شده است و آن ذرات هم آن طور كه آنها گفته‌اند ناشكن ناشكن نيست ، تا بالاخره منتهى شده است به حرفهايى كه امروز راجع به ماده و انرژى مىگويند .

طرح يك ابهام در زمينهء بقاى ماده و انرژى

آن موضوعى كه عرض كردم از نظر من ابهام دارد - كه نه تنها خود مطلب ابهام دارد ( خود مطلب كه مربوط به بحث من نيست ) ، استنباطى هم كه از مسألهء بقاى ماده و بقاى انرژى يا اصلى كه مىگويد اين دو يك ريشه دارند كرده‌اند احتياج به توضيح دارد - اين است كه آيا آنچه امروز به نام بقاى ماده يا بقاى انرژى يا بقاى ماده و انرژى - با هم - مىگويند ، از نظر تعريف فلسفى ، نه از نظر نامگذارى علمى ( از نظر علم ، نامگذارى كافى است ، از نظر فلسفه است كه بايد درست تعريف كرد ) بازگشت به همان نظريهء ذيمقراطيس است ؟ يعنى يك اشيائى در عالم هست كه ازلا و ابدا بشخصه باقى هستند ؟ آن عقيده اين بود ، مىگفت اين هزاران ذره ، ميليونها ذره‌اى كه امروز شما مىبينيد كه با آنها اين درخت تشكيل شده است ، خود اين ذره هميشه بوده و هميشه خواهد بود ، هرگز كنارش هم ساييده نمىشود ، هرگز تبديل به چيز ديگر هم نمىشود ، هميشه هست . آيا امروز علم همين را مىگويد ؟ مىخواهد يك شىء را در دنيا نشان بدهد كه آن شىء ثابت ثابت است ، هيچ تغييرى در آن پيدا نمىشود ؟ يا نه ، آنچه كه به نام اصل بقاى ماده يا انرژى [ معروف است ] و يا آن اصلى كه گفته‌اند ماده و انرژى يك ريشه دارد و آن هميشه باقى است ، معنايش اين است كه نوعش باقى است نه شخصش ، كما اينكه مىگويند مقدار ماده در عالم ثابت است . « مقدار ماده در عالم
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 166 | مرتضى مطهرى