تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
هستيم . اگر بگوييد چنانچه عالم قديم است ، چرا شما اسمش را مخلوق مىگذاريد ؟ مخلوق يعنى چيزى كه نبوده و پيدا شده ، ديگر چرا اسم چيزى را كه هميشه بوده مخلوق گذاشته‌ايد ؟ [ حكيم الهى ] مىگويد نه ، اين را هم شما اشتباه كرديد . مخلوق بودن يا معلول بودن يك معلول ملازم با اين نيست كه يك زمان نباشد و بعد وجود پيدا كند . اگر چيزى ذات خودش ذاتى است كه « ممكن » است ، يعنى اقتضاى هستى و نيستى در ذاتش نيست و هستى او هستى است اما هستىاى است كه فائض از غير است ، از جاى ديگر به او رسيده است ، ذاتش متكى و قائم به غير است ، اين ، مناط معلوليت است ، خواه سابقهء عدم زمانى داشته باشد خواه نداشته باشد . عدم زمانى هيچ دخالتى ندارد در اينكه يك شىء بخواهد معلول باشد يا نباشد . خداوند قيّوم عالم است ، خالق است به همان معنا كه قيّوم عالم است
( اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ )
( 1 ) . اگر ما فرض كنيم يك موجودى از ازل تا ابد بوده است ولى از ازل تا ابد در حالت قائميت است ، قائم به حق است و خداست كه قيوم اوست ، يعنى وجود او ناشى از وجود خداست ، همين كه وجود او ناشى از وجود خدا يعنى متكى به وجود خداست ، فيضى است از خدا ، اين همان معناى مخلوقيت و معلوليت است . پس از نظر اعتقاد توحيدى لا اقل ما بايد قبول كنيم كه اين طور نيست كه بگوييم چون ما موحد هستيم حتما بايد اين فرضيه را قبول كرده باشيم كه اين عالم زمان و مكان ما ، يك زمانى بوده است كه هيچ نبوده است ، و الّا اگر ما اين را معتقد نباشيم پس خداشناس و خداپرست نيستيم ، نه ، اين را لا اقل تا اين مقدار بگوييم كه لازم نيست چنين عقيده‌اى داشته باشيم . اگر ما برسيم و معتقد شويم به آنچه حكما مىگويند ، لازم است خلافش را معتقد باشيم . تمام حكماى الهى اسلامى عقيده‌شان بدون استثنا همين است ، مثل بو على سينا ، فارابى ، خواجه نصير الدين طوسى ، صدر المتألهين و . . . و در كتابهاى خودشان هم سخت از اين عقيده دفاع مىكنند و حرف متكلمين را دليل بر خدانشناسى آنها مىدانند ، مىگويند چون خدا را نمىشناسند ، خلقت را محدود مىدانند و به زمان تمسك مىكنند ، اگر خدا را بشناسند ، اين طور نمىگويند .
هامش
( 1 ) . بقره / 255 .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 161 | مرتضى مطهرى