تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
بدون آن اختراعى صورت نخواهد گرفت ، بايستى كاملا در عالم شعور باطنى و ناخودآگاهى انجام گيرد ، زيرا كه شعور يا ضمير به خود ما آن را مجملا دريافت مىكند و تشخيص و تميز آن را بايستى بر عهدهء ضمير نابه خود دانست ، چون‌كه در اين عمل انتخاب ، قوهء ادراك و ذوق و تميز لازم است و اينها از مختصات ضمير نابه خود مىباشند ، و بالعكس موقعى كه احتياج به قواعد و قوانين عادى و موجود جهت شرح و بيان آن مدركات باطنى پيدا مىكنيم ، آن وقت است كه ضمير به خود و شعور ما دخالت مىكند . » به هر حال اين موضوع كه موضوع « اشراق و الهام » است ، خودش يك بحثى است . لا بد شنيده‌ايد كه از قديم الايام مىگويند در ميان فلاسفه هم دو مكتب وجود داشته است : مكتب « مشّاء » و مكتب « اشراق » . اينها از نظر لغت در مقابل همديگر نيستند . ارسطو و افلاطون با يكديگر اختلاف مشرب داشتند . ارسطو بيشتر متكى بود به تجسّس ، همين تجسّسات علمى يا قياسى يا تجربى ، و افلاطون بيشتر روى همين الهامات و اشراقات تكيه داشت و مىگفت ذهن و نفس را بايد تربيت كرد و آمادهء اين جور اشراقات و الهامات نمود . روى همين حساب به آنها مىگويند « اشراقى » ها . ارسطو رسمش اين بوده كه در حالى كه راه مىرفته تعليماتش را مىداده است ، [ لذا به پيروان او ] مىگويند « مشّائين » يعنى راه روندگان .

« الهام » در عالم اسلام

در عالم اسلام هم همين دو روش وجود داشته است . غير از فلاسفهء اشراقى ، عرفا شديدا دنبال اين راه مىروند و آن را تأييد مىكنند . ما حالا به حرف آنها كار نداريم . مىخواهيم ببينيم آيا در قرآن و حديث مطلبى در اين زمينه‌ها هست كه ممكن است كسى علمى داشته باشد كه آن علم ، علم اشراقى باشد نه علم كسبى و تجسّسى ؟ يك اصطلاحى اخيرا شايع شده است ، مىگويند « علم لدنّى » . « علم لدنّى » يعنى چه ؟ كلمهء « لدنّى » يعنى چه ؟ اين اصطلاح از آن آيهء قرآن كه در داستان موسى و عبد صالح است [ گرفته شده است ] . در آنجا دارد موسى با رفيق خودش كه راه افتادند بروند