درّهاى كه مىرسند ، آنجا تعمّداً صندوق جواهرات را - كه معمولًا همراه خود دارند - از روى شتر بيندازند كه اين صندوق بشكند و در و مرجان و جواهر قيمتى بريزد ته درّه .
به يغما ملك آستين برفشاند * وز آنجا به تعجيل مركب براند
گفت هر كه هر چه برداشت مال خودش . اين را گفت و شلّاق زد به اسبش و خودش رفت .
سواران پى در و مرجان شدند * ز سلطان به يغما پريشان شدند
يك چنين يغمايى را اعلام كردند ، همه ريختند ته درّه كه يك گوهر قيمتى به دست آورند .
نماند از وشاقان گردن فراز * كسى در قفاى ملك جز اياز
يك وقت [ سلطان محمود ] نگاه كرد پشت سرش ، ديد فقط يك نفر مانده و او اياز است ، همه رفتهاند سراغ نعمت .
بگفتا كه اى سنبلت پيچ پيچ * ز يغما چه آوردهاى ؟ گفت هيچ
من اندر قفاى تو مىتاختم * ز خدمت به نعمت نپرداختم
من خدمت را بر نعمت ترجيح دادم . اينجا كه مىرسد گريزش را مىزند ( تا اينجا مثل بود ) ؛ مىگويد :
خلاف طريقت بود كه اوليا * تمنّا كنند از خدا جز خدا
گر از دوست چشمت به احسان اوست * تو در بند خويشى نه در بند دوست
عبادت حقيقى اين است ، نبايد غير آن را به حساب عبادت بگذاريم . اين شركها را خداوند به تفضّل خودش از ما پذيرفته است .
حال گيرم كه اين لغت ( عشق ) به كار نرفته است ، معنا چطور ؟ اين لغت در مورد