روحى عجيب است ؛ مىگويد :
در زمين ديگران خانه مكن * كار خود كن كار بيگانه مكن
كيست بيگانه ؟ تن خاكىّ تو * كز براى اوست غمناكىّ تو
مىگويد يك عمر دارى براى تن و براى نفس كار مىكنى و خيال مىكنى براى خودت دارى كار مىكنى .
تا تو تن را چرب و شيرين مىدهى * گوهر جان را نيابى فربهى
گر ميان مشك تن را جا شود * وقت مردن گند آن پيدا شود
مىگويد اگر يك عمر تن را در مشك قرار بدهى [ هنگام مردن گند آن پيدا مىشود . ]
مشك را بر تن مزن بر جان بمال * مشك چه بود ؟ نام پاك ذو الجلال
چنان كه قرآن مىفرمايد :
« وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ . »
( 1 )
قرآن ميان « يافتن خود » و « يافتن خدا » تلازم قائل است . قرآن مىگويد فقط كسانى خود را يافتهاند كه خدا را يافته باشند و كسانى كه خدا را يافتهاند خودشان را يافتهاند . ( مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ عَرَفَ رَبَّهُ و متقابلا : مَنْ عَرَفَ رَبَّهُ عَرَفَ نَفْسَهُ ) . در منطق قرآن ، جدايى نيست ؛ اگر انسان خيال كند كه خود واقعىاش را دريافته است بدون اين كه خدا را دريافته باشد اشتباه كرده . اين از اصول معارف قرآن است .
اين مطلبى كه امروز به نام « از خود بيگانگى » يا صحيحترش « با خود بيگانگى » مىگويند ، در معارف اسلامى سابقهء خيلى زياد دارد ، يعنى از قرآن شروع مىشود و سابقهاى بيش از هزار سال دارد با يك سير مخصوص به خود . در اروپا اين مطلب از
هامش
( 1 ) . حشر / 19 .