سخن ويليام جيمز
ويليام جيمز در كتاب دين و روان مىگويد : به دليل يك سلسله تمايلات كه در ما هست كه ما را به طبيعت وابسته كرده است ، يك سلسله تمايلات ديگرى هم در ما وجود دارد كه با حسابهاى مادّى و با حسابهاى طبيعت جور در نمىآيد و همين تمايلات است كه ما را به ما وراء طبيعت مربوط مىكند ، كه توجيه و تفسيرش همان است كه حكماى اسلامى كردهاند و معتقدند كه اين حالت فنايى كه عاشق پيدا مىكند در واقع مرحلهء تكامل اوست ، اين فنا و نيستى نيست ؛ اگر معشوق واقعىاش همين شىء مادّى و جسمانى مىبود ، فنا و غير قابل توجيه بود كه چطور يك شىء به سوى فناى خودش تمايل پيدا مىكند ؟ ولى در واقع معشوق حقيقى او يك واقعيّت ديگر است و اين ( معشوق ظاهرى ) نمونهاى و مظهرى از اوست و اين در واقع با كاملتر از خودش و با يك مقام كاملتر متّحد مىشود و به اين وسيله اين نفس به حدّ كمال خودش مىرسد .
سخن راسل
غربيها اين گونه عشقها را « عشقهاى شرقى » مىنامند و حتّى تقديس هم مىكنند . برتراند راسل در كتاب زناشويى و اخلاق مىگويد :
« ما امروزيها حتّى در عالم تصوّر نمىتوانيم روحيّهء آن شاعرانى را كه در اشعارشان از فناى خود سخن مىراندند بىآنكه كوچكترين التفاتى از محبوب بخواهند درك بكنيم . » ( 1 )
مىخواهد بگويد كه ما معمولًا در عشقهايى كه خودمان سراغ داريم عشق را وسيلهاى و مقدّمهاى براى وصال مىدانيم . ( در اين زمينه جملههاى زيادى دارد ) .
مىگويد در عشقهاى شرقى اساساً عشق وسيله نيست و خودش فى حدّ ذاته هدف
هامش
( 1 ) . زناشويى و اخلاق .