نكنيد . اگر تاريخ صد سال پيش را خواستيد بررسى كنيد نرويد سراغ ناصر الدين شاه با آن عشقبازيها و عيّاشيها و ظلمها و بگوييد يك قرن قبل اوضاع آن طور بوده است .
اين را شما سمبل شناخت همهء مردم نگيريد ، ناصر الدين شاه را شما آيينهء تمامنماى مردم ندانيد .
اگر اين طور باشد ، فتواى ميرزاى شيرازى در تحريم تنباكو و آثار عظيم آن را چگونه توجيه مىكنيد ؟ وقتى كه ناصر الدين شاه و آن صدر اعظمش از غفلت و بىخبرى مردم استفاده مىكنند و امتيازاتى به خارجيان مىدهند ، يك عدّه روحانيّون آگاه در پايتخت و شهرهاى ديگر متوجّه مىشوند و داد و فرياد راه مىاندازند و مردم را متوجّه مىكنند تا از سامرا فتواى معروف ميرزاى شيرازى يك مرتبه به ايران مىرسد و همچون بمبى منفجر مىشود و مردم بر عليه ناصر الدين شاه و دادن امتياز تنباكو به شركتهاى خارجى قيام مىكنند . اين نشان مىدهد كه در عمق باطل ، ايمانى حكمفرما بوده است ، يك حقيقتى حكمفرما بوده است . زنهاى آن زمان كه با پوشيه بودند و به زحمت بيرون مىآمدند ، مثل جنگهاى صدر اسلام آمدند و مردها را تشويق كردند كه بجنگيد و گرنه حق نداريد به خانه بياييد و ما شما را در بستر نمىپذيريم . اين حكايت مىكند كه ناصر الدين شاه سمبل زمان خويش نيست . درست است كه مردم ناآگاه بودند ، ولى ناآگاه بودن غير از شرير بودن است ؛ مردم را ناآگاه نگه مىداشتند نه آنكه انسانها همه شرير و فاسد بودند . حالا برويم صد سال جلوتر . نادر شاه را مىبينيم كه از كلّهها مناره مىساخت . آيا مىشود نادر شاه را معيار آن زمان قرار داد ؟ از نظر قرآن ، نه . اين گونه شخصيّتها كه در تاريخ نمود دارند ، كفهاى روى آب هستند ، آنها را معيار قضاوت قرار ندهيد . اگر همهء مردم شرارت نادر شاه را داشتند اصلًا آن جامعه متلاشى مىشد .
قرآن مىگويد اگر همهء مردم اين قدر شرير و فاسد و ظالم و دروغگو بودند آن جامعه را هلاك مىكرديم ، چنين جامعهاى محال است وجود داشته باشد ، اصلًا قابل دوام نيست و فوراً هلاك مىشود . اينكه قرآن هلاك اقوام گذشته را بيان مىكند براى چيست ؟ مىگويد : قبل از شما اقوامى بودند كه وقتى اكثريّت مردم آن اقوام بد شدند ، ريشهء آنها را كنديم . پس اگر جامعه دوام دارد بدانيد كه اكثريّت مردم فاسد نيستند ، بلكه اقليتى فاسدند كه آنها هم كفهاى روى آباند .
باطل به صورت موقّت ، به صورت يك جولان و به صورت يك نمود است و زود هم
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 447
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٤٧