مىگويند اين هم اسلام ، اين هم دين ، ببين حاكم اسلامى چه مىكند . آنگاه زبان معاندين دراز مىشود .
سپس امام ( عليه السّلام ) مىفرمايد :
و لكن يؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فيمزجان ! و ليكن از حق قسمتى و از باطل قسمتى گرفته مىشود و مخلوط مىشوند .
يعنى يك مشت از حق و يك مشت از باطل را با يكديگر مخلوط مىكنند و به خورد مردم مىدهند ، مانند كسى كه در گندم مقدارى ارزن قاطى مىكند و به نام گندم به مردم مىفروشد ! مردم وقتى شب آن را خوردند فردا اثرش را مىبينند و مىفهمند آنچه ديشب خوردهاند نان گندم نبوده است .
فهنالك يستولى الشّيطان على اوليائه و ينجو الَّذين سبقت لهم من اللّه الحسنى .
در اينجاست كه شيطان بر دوستان خودش مسلّط مىشود .
يعنى ابزار شيطان هم حقّ است ، حقّ مخلوط شده با باطل ، حقّى كه لباس باطل پوشيده است . اين همان معنايى است كه از آيه استفاده مىشود كه باطل از حق تغذيه مىكند ، خودش نيرو ندارد ، از آن نيرو مىگيرد . آب اگر وجود نداشت كف دو قدم هم نمىتوانست برود . اينكه مىبينيد باطل حركتى دارد از اينجاست كه بر دوش حق سوار مىشود . ببينيد قرآن چگونه باطل را پوچ و بىارزش نشان مىدهد !
غلبهء ظاهرى باطل و پيروزى نهايى حق
باطل از ديد سطحى و حسّى نه ديد تحليلى و تعقّلى ، حركت و جولان دارد . مثلًا يك بچّه را در نظر بگيريد كه در عمرش سيل نديده و نمىداند سيل چيست و از كجا پيدا مىشود و چگونه مىآيد . اين بچّه وقتى سيل را مىبيند ، درياى كف را مىبيند كه در حركت است . اصلًا او خيال نمىكند كه جز كف هم چيزى وجود دارد ! يعنى غلبهء ظاهرى گسترده و فراگيرنده از باطل است ، امّا در نهايت به مغلوبيّت آن مىانجامد .
قرآن مىگويد ديدتان را وسيع كنيد ، در شناخت جامعه اين قدر به ظاهر حكم