كه حقيقت نيست مارك حقيقت مىزند .
يخالف فيها كتاب اللّه .
كتاب خدا در آن احكام مورد مخالفت قرار مىگيرد .
و يتولّى عليها رجال رجالا على غير دين اللّه .
آنگاه افرادى با هم متّحد و متّفق مىشوند و حزب و جمعيّتى تشكيل مىدهند ولى به غير دين خدا ، بر اساس همان بدعت ( 1 ) ؛ و به عنوان دفاع از اين بدعت آن را به صورت دين بين مردم تبليغ مىكنند .
بعد حضرت فلسفهء مطلب را ذكر مىكند و چه عالى مىفرمايد :
فلو انّ الباطل خلص من مزاج الحقّ لم يخف على المرتادين .
پس اگر باطل از امتزاج و آميختگى با حق جدا باشد و با حق مخلوط نباشد ، مردم حق جو منحرف نمىشوند ( چون اغلب مردم ، « مرتاد » ( 2 ) يا حقگرا هستند ، ولى مىآيند حق را با باطل مخلوط و ممزوج مىكنند و امر بر مردم مشتبه مىشود ؛ يعنى مردم حق را با باطل اشتباه مىگيرند و باطل را با مارك حق مىخرند . اگر باطل از حق جدا شود و با آن در نياميزد بر مرتادان و طالبان حق مخفى نمىماند ، و اكثريّت مردم طالب حق هستند نه طالب باطل ) .
و لو انّ الحقّ خلص من لبس الباطل انقطعت عنه السن المعاندين .
و اگر حق از پوشش باطل جدا شد و آزاد گرديد ، زبان بد خواهان از آن قطع مىگردد ( چون اگر حقّ و باطل مخلوط شوند عدّهاى آن را حقّ محض مىبينند ، بعد به
هامش
( 1 ) . در اينجا بدعت ، بدعت در دين است نه مطلق نوآورى . بدعت در دين يعنى چيزى را كه جزء سنّت نيست جزء سنّت وانمود كردن ؛ چيزهايى را كه جزء دين نيست جزء دين و سنّت قلمداد كردن . اين بدعت و نوآورى در دين حرام و محكوم است ، مثل عمل ابو هريره كه وقتى حاكم مكّه بود ، مرد بيچارهاى پياز از عكّه آورده بود كه در مكّه بفروشد امّا كسى از او نخريده بود و نزديك بود خراب شود ، دست به دامان ابو هريره شد كه چهكار كنم ، ورشكست مىشوم . ابو هريره روز جمعه بالاى منبر رفت و گفت : « سمعت من حبيبى رسول اللّه من اكل بصل عكّة بمكّة وجبت له الجنّة . هر كس پياز عكّه را در مكّه بخورد بهشت بر او واجب مىشود ! » مردم هم مثل مور و ملخ ريختند و تمام پيازهايش را خريدند . كسى حقّ اين طور نوآورى را ندارد .
( 2 ) . مرتاد به همان معنى حنيف است كه در قرآن آمده است .