1 آيا منشأ اعتقاد به درس ناخواندگى پيغمبر تفسير كلمهء « امّى » بوده است ؟
ادّعاى اين دانشمند كه مىگويد منشأ اعتقاد مسلمانان به درس ناخواندگى پيغمبر فقط تفسير كلمهء « امّى » بوده است بىاساس است ، زيرا :
* اوّلًا ، تاريخ عرب و مكّهء مقارن ظهور اسلام گواه قاطع بر درس ناخواندگى پيغمبر است . قبلًا توضيح دادهايم كه وضع خواندن و نوشتن در محيط حجاز ، مقارن ظهور اسلام ، آنچنان محدود بوده است كه نام فرد فرد كسانى كه با اين صنعت آشنا بودند به واسطهء كثرت اشتهار در متون تواريخ ثبت شده است و احدى پيغمبر را جزء آنان به شمار نياورده است . فرضاً در قرآن اشاره و يا تصريحى به اين مطلب نمىبود ، مسلمين مجبور بودند به حكم تاريخ قطعى قبول كنند كه پيغمبرشان درس ناخوانده بوده است .
* ثانياً ، در خود قرآن آيهء ديگرى هست كه از آيات سورهء اعراف كه در آنها كلمهء « امّى » به كار رفته است صراحت كمترى ندارد . مفسّران اسلامى در مفهوم كلمهء « امّى » كه در آيات سورهء اعراف هست كم و بيش اختلاف نظر دارند ، ولى در مفهوم اين آيه از نظر دلالت بر درس ناخواندگى پيغمبر اكرم هيچ گونه اختلاف نظر ندارند . آن آيه اين است :
وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذاً لَارْتابَ الْمُبْطِلُونَ
( 1 ) .
تو پيش از نزول قرآن هيچ نوشتهاى را نمىخواندى و با دست راست خود ( كه وسيلهء نوشتن است ) نمىنوشتى . و اگر قبلًا مىخواندى و مىنوشتى ، ياوهگويان شك و تهمت به وجود مىآوردند .
اين آيه صراحت دارد كه پيغمبر ، قبل از رسالت نه مىخوانده و نه مىنوشته
هامش
( 1 ) . عنكبوت / 48 .