كرديم . على به او گفت مىدانى از تو مىخواهند كه چه بنويسى ؟ او گفت من چهكار دارم ؟ هر چه آنها گفتند من مىنويسم ؛ بعد كه نزد پيغمبر بردند خودش مىداند چه كند .
خالد آن را نوشت و نزد پيغمبر برديم . پيغمبر به يك نفر دستور داد آن را بخواند .
همينكه به « ربا » رسيد گفت دست مرا روى كلمهء ربا بگذار . او دست پيغمبر را روى آن كلمه گذاشت و پيغمبر با دست خود آن را محو كرد و اين آيهء قرآن را خواند :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِيَ مِنَ الرِّبا »
( 1 ) . شنيدن اين آيه به روح ما ايمان و اطمينان بخشيد . قبول كرديم ربا نخوريم . آن شخص كه نامه را مىخواند ادامه داد ، به موضوع « زنا » رسيد . باز پيغمبر دست خويش را روى آن كلمه گذاشت و خواند :
« وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً »
( 2 ) . . . » ( 3 ) .
هامش
( 1 ) . بقره / 278 .
( 2 ) . اسراء / 32 .
( 3 ) . اسد الغابة ، ج 1 / ص 216 .