باشد و عامل ديگر جاى آن را بگيرد . پس بايد سراغ انسان و نيازمنديهاى او و عوامل گردانندهء تاريخ و شعاع تأثير هر عاملى در محيط اجتماع رفت تا روشن گردد در چه حدودى است و كداميك ثابت و پايدار و كداميك ناثابت و ناپايدار است .
حقيقت اين است كه فرضيّهء مساوى بودن جبر تاريخ با ناپايدارى همهء شئون زندگى انسان مولود فرضيّهء « يك بعدى بودن انسان » است . طبق اين فرضيّه انسان يك بعد اصيل بيشتر ندارد و تحوّل تاريخ يك تحوّل يك شاخهاى است . از نظر طرفداران اين فرضيّه عامل اساسى و اصلى تاريخ در هر عصرى اقتصاد است ؛ طرز توليد و توزيع ثروت و روابط اقتصادى افراد از قبيل روابط كارگر و كارفرما ، كشاورز و ارباب و غيره - كه البتّه روابط متغيّر و ناثابتى است - جنبههاى ديگر زندگى از قبيل دين و علم و فلسفه و قانون و اخلاق و هنر را تعيين مىكند . اين فرضيّه در ابتدا سر و صداى زيادى در جهان راه انداخت ، ولى اكنون ارزش و اعتبار سابق خود را از دست داده است . اكنون حتى بسيارى از مفسّران مادّى جهان و تاريخ به اين فرضيّه پشت كردهاند .
هر چند هنوز از نظر علمى نمىتوان به طور قطع اظهار نظر كرد كه انسان « اين موجود ناشناخته » چند بعدى است و تاريخ انسان را با فرض چند بعد مىتوان توجيه كرد ، امّا قدر مسلّم اين است كه انسان يك بعدى نيست و فرضيّهء يك بعدى بودن انسان و يك خطّى بودن سير تاريخ انسان از بىپايهترين فرضيّههاست .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 182
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٨٢