پى و اساس آن بستگى دارد ، اوضاع اقتصادى ( روابط توليدى ) نيز به اوضاع فنّى وابسته است . همچنين چگونگى افكار و رسوم و نظام سياسى نيز هر يك تابع وضع اقتصادى است . » ( 1 )
و نيز همان كتاب به نقل از لنين ( در كتاب ماركس و انگلس ) از سرمايه جلد سوّم نقل مىكند :
« شيوهء توليد نمودار فعّاليّت انسان در قبال طبيعت و فرايند فورى توليد زندگانى وى و به دنبال آن نمودار شرايط اجتماعى و مفاهيم فكرى ناشى از آن است . » ( 2 )
ايضا در پيشگفتار نقد اقتصاد سياسى مىگويد :
« پژوهشهايم اين انديشه را در من پديد آورد كه روابط قضايى و شكلهاى گوناگون دولت نه مىتواند به خودى خود پديد آمده باشد و نه ناشى از به اصطلاح تحوّل عمومى فكر بشر باشد ، بلكه اين روابط و اين صور گوناگون از شرايط مادّى موجود ريشه مىگيرد . . . كالبدشناسى جامعه را بايد در اقتصاد سياسى جستجو كرد . » ( 3 )
ماركس در كتاب فقر فلسفه نوشته است :
« مناسبات اجتماعى به طور كامل با نيروهاى مولّد پيوند دارد . انسانها با اكتساب نيروهاى مولّد تازهاى ، وجه توليد خويش را عوض مىكنند و با تغيير وجه توليد و طرز امرار معاش خود ، كلّيهء مناسبات اجتماعى را تغيير مىدهند . آسياب دستى نمودار جامعهء ملوك الطوايفى و آسياب بخار نمودار جامعهء سرمايهدارى صنعتى است . » ( 4 )
نظريّهء تقدّم نهاد مادّى جامعه بر ساير نهادهاى اجتماعى متناظر است با نظريّهء تقدّم كار بر انديشه . نظريّهء تقدّم كار بر انديشه در سطح فرد مطرح مىشود و نظريّهء تقدّم
هامش
( 1 ) . همان مأخذ ، ص 33 .
( 2 ) . همان مأخذ ، ص 248 ( ضميمهء سوّم ) .
( 3 ) و 4 . همان مأخذ ، ص 32 و 33 .