تاريخ علمى مانند تاريخ نقلى به گذشته تعلّق دارد نه به حال ، و علم به « بودنها » است نه علم به « شدنها » ، امّا بر خلاف تاريخ نقلى ، كلّى است نه جزئى ، و عقلى است نه نقلى محض .
تاريخ علمى در حقيقت بخشى از جامعهشناسى است ، يعنى جامعهشناسى جامعههاى گذشته است . موضوع مطالعهء جامعهشناسى اعمّ است از جامعههاى معاصر و جامعههاى گذشته . اگر جامعهشناسى را اختصاص بدهيم به شناخت جامعههاى معاصر ، تاريخ علمى و جامعهشناسى دو علم خواهند بود ، امّا دو علم خويشاوند و نزديك و نيازمند به يكديگر .
3 . فلسفهء تاريخ ، يعنى علم به تحوّلات ، و تطوّرات جامعهها از مرحلهاى به مرحلهء ديگر و قوانين حاكم بر اين تطوّرات و تحوّلات ، به عبارت ديگر ، علم به « شدن » جامعهها نه « بودن » آنها .
ممكن است براى ذهن خوانندهء محترم اين پرسش پيش آيد كه آيا ممكن است جامعهها ، هم « بودن » داشته باشند و هم « شدن » و « بودن » آنها موضوع يك علم باشد به نام تاريخ علمى و « شدن » آنها موضوع علمى ديگر باشد به نام فلسفهء تاريخ ؟ ! در صورتى كه جمع ميان اين دو ناممكن است ، زيرا « بودن » سكون است و « شدن » حركت .
از اين دو يكى را بايد انتخاب كرد . تصوير ما از جامعههاى گذشته يا بايد به صورت تصويرى از بودنها باشد و يا به صورت تصويرى از شدنها .
و ممكن است خوانندهء محترم اشكال را به صورت كلّىتر و جامعتر طرح كند كه :
به طور كلّى شناخت ما و تصوير ما از جهان - و از جامعه به عنوان جزئى از جهان - يا تصويرى از امورى ايستا و ساكن است و يا تصويرى از امورى پويا و متحرّك . اگر جهان يا جامعه ايستا و ساكن است پس « بودن » دارد و « شدن » ندارد ، و اگر پويا و متحرّك است « شدن » دارد و « بودن » ندارد ، از اينرو مىبينيم مهمترين تقسيمى كه در زمينهء مكاتب فلسفى صورت مىگيرد اين است كه مىگويند سيستمهاى فلسفى به دو گروه اصلى تقسيم مىشوند : فلسفههاى « بودن » و فلسفههاى « شدن » . فلسفههاى « بودن » فلسفههايى است كه بودن و نبودن را غير قابل جمع و تناقض را محال فرض مىكردهاند . چنين فرض مىكردهاند كه اگر بودن هست نبودن نيست ، و اگر نبودن هست بودن نيست . پس ، از اين دو يكى را بايد انتخاب كرد ، و چون بالضروره بودن
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 369
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٦٩