در همهء دورهها و زمانها يكى بيش نيست . از نظر قرآن ، اديان ( به صورت جمع ) وجود نداشته ، دين ( به صورت مفرد ) وجود داشته است . همهء پيامبران به يك دين و يك راه و يك مقصد اصلى دعوت مىكردهاند :
شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى وَ عِيسى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ . . .
( 1 )
براى شما از دين همان را تشريع كرد كه قبلا به نوح توصيه شده بود ، بعلاوهء قسمتى كه به تو - اى پيغمبر ! وحى كرديم و آنچه به ابراهيم و موسى و عيسى توصيه شد كه دين را بپاداريد و در آن پراكنده نشويد . . .
آياتى از قرآن كه دلالت مىكند دين در همهء زمانها و در همهء منطقهها و در زبان همهء پيامبران راستين الهى يك چيز است و اختلاف شرايع از نوع تفاوت نقص و كمال است ، فراوان است . اين منطق كه دين ماهيّتا يكى بيش نيست ، بر اساس اين جهانبينى از انسان و جامعهء انسان است كه انسان نوع واحد است نه انواع ، همچنانكه جامعهء انسان از آن نظر كه يك واقعيّت عينى است ، نوع واحد است نه انواع .
آيندهء جامعهها
جامعهها و تمدّنها و فرهنگهاى امروزين را فرضا مختلف النّوع و مختلف الماهيّة ندانيم ، مختلف الكيفيّة ، مختلف الشّكل و مختلف اللّون بودن آنها را نمىتوان انكار كرد . آيندهء جوامع بشرى چگونه است ؟ آيا اين فرهنگها و تمدّنها و اين جامعهها و ملّيتها براى هميشه به وضع موجود ادامه مىدهند ، يا حركت انسانيّت به سوى تمدّن و فرهنگ يگانه و جامعهء يگانه است و همهء اينها در آينده رنگ خاصّ خود را خواهند باخت و به يك رنگ - كه رنگ اصلى است و رنگ انسانيّت است - در خواهند آمد ؟
اين مسأله نيز وابسته است به مسألهء ماهيّت جامعه و نوع وابستگى روح جمعى و
هامش
( 1 ) . شورى / 13 .