از ميان گروههايى برمىخيزند كه قرآن آنان را « مترف » ، « مسرف » ، « ملأ » ، « ملوك » ، « مستكبر » و امثال اينها مىخواند . امكان ندارد اين گروهها از طبقهء مقابل برخيزند ، همچنانكه پيامبران ، رسولان ، امامان ، صدّيقان ، شهيدان ، مجاهدان ، مهاجران ، مؤمنان از طبقهء مستضعف برمىخيزند و امكان ندارد از طبقهء مقابل برخيزند . پس استكبار و استضعاف است كه وجدان اجتماعى مىسازد ، استكبار و استضعاف است كه جهتگيرى مىدهد ، همهء شئون ديگر ، « مظاهر » و « تجلّيات » استضعافگرى و استضعافشدگى است .
قرآن نه تنها گروههاى نامبرده را مظاهر و جلوهگاههاى دو قطب اصلى مستكبر و مستضعف مىشمارد ، به يك سلسله صفات و ملكات خوب از قبيل صداقت ، عفاف ، اخلاص ، عبادت ، بصيرت ، رأفت ، رحمت ، فتوّت ، خشوع ، انفاق ، ايثار ، خشيت ، فروتنى و به يك سلسله صفات بد از قبيل كذب ، خيانت ، فجور ، ريا ، هواپرستى ، كوردلى ، قساوت ، بخل ، تكبّر و غيره اشاره كرده است . دستهء اوّل را يك جا صفات استضعافشدگان و دستهء دوّم را صفات استضعافگران دانسته است . پس استضعافگرى و استضعافشدگى نه تنها خاستگاه گروههاى مختلف و متضاد است ، خاستگاه صفات و ملكات اخلاقى متضاد است . استضعافگرى و استضعافشدگى اساس و پايه همهء جهتگيريها و گرايشها و انتخابها و حتّى همهء آثار و تجلّيات فرهنگى و مدنى است . اخلاق ، فلسفه ، هنر ، ادبيّات ، مذهب برخاسته از طبقهء استضعافگر ، نمايشگر جهتگيرى اجتماعى اوست ، همه و همه در جهت توجيه وضع موجود و عامل توقّف و ركود و انجماد است ، بر خلاف اخلاق يا فلسفه يا ادبيّات يا هنر يا مذهبى كه خاستگاهش طبقهء مستضعف است كه آگاهيبخش ، حركتزا و انقلابى است . قطب مستكبر به حكم استضعافگرى و تصاحب امتيازات اجتماعى ، تاريكانديش ، سنّتگرا و عافيت طلب است ، بر خلاف قطب مستضعف كه بصير ( آگاه ) ، سنّتشكن ، انقلابى ، پيشتاز و پرجوشش و جنبش است .
خلاصه به عقيدهء اين افراد ، قرآن اين نظريّه را كه آنچه انسان را مىسازد و گروهش را مشخّص مىكند و به او جهت مىدهد و پايگاه فكرى و اخلاقى و مذهبى و ايدئولوژيكى او را تعيين مىكند ، وضع معاش است ، تأييد مىكند و مجموعا از آيات قرآن برمىآيد كه تعليمات خويش را بر اين پايه نهاده است ، از اينرو وابسته بودن به يك قطب خاص ، ملاك و معيار همه چيز است ، با اين معيار مىتوان ادّعاها را
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 353
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٥٣