تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
جامعه‌هاى دو قطبى ، انسانها تقسيم مىشوند به انسانهاى استثمارگر و انسانهاى استثمار شده و جز دو اردو و دو گروه حاكم و محكوم گروهى وجود ندارد . ساير شئون جامعه از فلسفه و اخلاق و مذهب و هنر نيز همين رنگ را پيدا مىكند ، يعنى مثلا دو گونه فلسفه و اخلاق و مذهب و غيره بر جامعه حاكم است كه هر كدام رنگ طبقهء اقتصادى خاص را دارد و اگر فرضا يك فلسفه و يا يك مذهب يا يك اخلاق حاكم باشد ، بازهم رنگ يكى از دو طبقه را دارد كه احيانا بر طبقهء ديگر تحميل شده است ، امّا فلسفه يا هنر يا مذهب يا اخلاق فوق طبقهء اقتصادى و بىرنگ امكان وجود ندارد . نظريّهء ديگر اين است كه تك قطبى يا چند قطبى بودن جامعه وابسته به اصل مالكيّت نيست ، علل و عوامل فرهنگى و اجتماعى و نژادى و ايدئولوژيكى نيز مىتواند منشأ چندقطبى شدن جامعه گردد . مخصوصا علل فرهنگى و ايدئولوژيكى مىتواند نقش اساسى داشته باشد و جامعه را نه به دو قطب كه به چند قطب احيانا متضاد تجزيه نمايد ، همچنانكه قادر است جامعه را به صورت تك قطبى درآورد بدون آنكه الزاما اصل مالكيّت ملغى شده باشد . اكنون ببينيم برداشت قرآن دربارهء كثرت جامعه چه برداشتى است ؟ آيا كثرت و اختلاف را مىپذيرد يا نمىپذيرد ؟ و اگر مىپذيرد ديدگاه قرآن از قطبى شدن جامعه ديدگاه دو قطبى است آن هم بر اساس مالكيّت و استثمار يا به گونه‌اى ديگر است ؟ به نظر مىرسد استخراج لغات اجتماعى قرآن و تعيين نقطه نظر قرآن در مفهوم اين لغات بهترين راه و لااقل راه خوبى باشد براى به دست آوردن نظر قرآن . لغات اجتماعى قرآن دو گونه است : بعضى از لغات اجتماعى مربوط است به يك پديدهء اجتماعى ، مثل : ملّت ، شريعت ، شرعة ، منهاج ، سنّت و امثال اينها . اين لغات از محلّ بحث ما خارج است . ولى يك عدّه لغات ديگر لغاتى است كه عنوان اجتماعى براى همه يا گروههايى از انسانها به شمار مىرود . اين لغات است كه وجههء نظر قرآن را مىتواند مشخّص كند ، مانند : قوم ، امّت ، ناس ، شعوب ، قبائل ، رسول ، نبىّ ، امام ، ولىّ ، مؤمن ، كافر ، منافق ، مشرك ، مذبذب ، مهاجر ، مجاهد ، صدّيق ، شهيد ، متّقى ، صالح ، مصلح ، مفسد ، آمر به معروف ، ناهى از منكر ، عالم ، ناصح ، ظالم ، خليفه ، ربّانى ، ربّى ، كاهن ، رهبان ، احبار ، جبّار ، عالى ، مستعلى ، مستكبر ، مستضعف ، مسرف ، مترف ، طاغوت ، ملأ ، ملوك ، غنى ، فقير ، مملوك ، مالك ، حرّ ، عبد ، ربّ و . . . البتّه لغاتى ديگر به ظاهر مشابه اينها هست مانند : مصلّى ، مخلص ، صادق ، منفق ،