اوّلى برسد بندگانى نيرومند و جنگاور عليه شما برمىانگيزيم تا آنجا كه در درون خانههاى شما نفوذ كنند و اين وعده حتما عملى خواهد شد . آنگاه شما را ( در اثر پشيمانى از بدكارى و بازگشت به راه راست ) بر آنها تسلّط بخشيم و با ثروتها و نفرات مدد كنيم و شما را از نظر عدّه بر آنها فزونى دهيم . ( به طور كلّى ) اگر نيكى كنيد به خود نيكى كردهايد و اگر بدى كنيد به خود كردهايد ( يعنى سنّت و قانون ما ثابت و لايتغيّر است كه در شرايطى به مردمى قوّت و قدرت و عزّت و استقلال مىدهيم و در شرايطى آنها را زبون و ذليل ديگران مىسازيم ) . و آنگاه كه نوبت انتقام ديگر از شما ( در اثر بازگشت ديگر شما به فساد و تباهى ) برسد ( بندگان ديگرى قوى و جنگاور بر شما مسلّط مىكنيم ) تا چهرههاى شما را دژم نمايند و مانند نوبت اوّل داخل مسجد گردند و تا بر هر چه تسلّط يابند به سختى نابود سازند . اميد است بازهم خداوند ( اگر به راه راست بازگرديد ) رحمت خود را شامل حال شما گرداند ، و اگر شما بار ديگر به فساد بازگرديد ما به عقوبت و تسلّط دشمن بر شما بازمىگرديم .
جملهء اخير :
وَ إِنْ عُدْتُمْ عُدْنا
( هر چه به تباهى بازگرديد ما به زبون ساختن شما به دست دشمن بازمىگرديم ) با توجّه به اينكه مخاطب ، قوم و امّت است نه فرد ، كلّيت و سنّت بودن قوانين حاكم بر جامعهها را مىرساند .
جبر يا اختيار ؟
از جمله مسائل اساسى كه ميان دانشمندان بالخصوص در قرن اخير مطرح است مسألهء جبر و يا اختيار فرد در مقابل جامعه ، به عبارت ديگر ، جبر و اختيار روح فردى در مقابل روح جمعى است . اگر نظريّهء اوّل را در مسألهء تركيب جامعه بپذيريم و تركيب جامعه را تركيب اعتبارى محض بدانيم و اصالت فردى كامل بينديشيم ، جاى توهّم هيچ گونه جبر اجتماعى نيست ، زيرا جز فرد و قدرت و نيروى فردى قدرت و نيروى ديگرى به نام قدرت جمعى وجود ندارد كه بر فرد حكم براند و توهّم جبر اجتماعى پيش آيد ، اگر جبرى وجود پيدا كند ، جبر فرد وسيلهء فرد يا افراد است نه جبر فرد وسيلهء جامعه به مفهومى كه طرفداران جبر اجتماعى قائلاند ، همچنانكه اگر نظريّهء چهارم را بپذيريم و فرد را از نظر شخصيّت انسانى به منزلهء مادّهء خام و مانند يك